Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers
Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers

وقتی مشاغل به خاطر تجهیزات پزشکی لباس پادشاه حذف میشوند

هر وقت نوبت اصلاح طلبان میشه، که اغلب ما گیر کرده ایم بین این حکومت های اصلاح طلب، خودشان می آیند کارخانه های ما را میبندند و میگویند کیفیت نداریم. قمه زن هایشان را هم ول میکنند وسط خیابان تا بیایند بچه بسیجی ها و پلیس ها و یگان ویژه را با همراهی کماندوهای کاشته شده اسرائیلی و موساد سر ببرند. از آن طرف با مدیران اواخواهری که ظاهرا مرد هستند و تیپ خاص دارند، در رسانه های جمعی ظاهر میشوند.

بیش از یک دهه میشه که می آیند میگویند خلع سلاح کنید تا سناریوی کشته سازی کف خیابان جواب نگیره. به همین راحتی ذهن ها را برای حذف شدن آماده میکنند. ذهن میپذیره که دندان خرابی که باعث درد شده را باید از ریشه کشید. آن وقت این روش قرون وسطایی از همان زمان تغییر نمیکند تا یک پزشک متخصص در همین زمینه دست به جراحی تکراری گران کن تا حذف شوند بزند. اسمش را هم میگذارند «اصلاحات ارزی». آقای جراح، دکتر پزشکیان، وقتی دندانش افتاد دندان دیگری جایش نگذاشت و به پای بی همسری نشست تا فرزندانش را به تنهایی بزرگ کند!

از ما گفتن این نکته که زنجیره اقتصادی در کشور با هم ارتباط دارند، و از آنها که در راس نشسته اند و نمیخواهند صدای ما را بشنوند، انکار. کار سختی نیست یک و دو کنی تا به این نتیجه برسی که یکی مثل شاه عباس در ایران وقتی 999 کاروانسرا احداث کرد و همان زمان شغل قالیبافی را برای ایرانیان انتخاب کرد، فکرش توسعه و بهبود وضع ایران بوده است. آن زمان هم دندان ها را به روش قرون وسطایی میکشیدند، چرا باید با خود فکر کنیم وقتی روش مراقبت از دندان همچنان همان کشیدن است، قالیبافی و کاروانسرای تاریخی باید کنار گذاشته شود تا تجهیزات فوق پیشرفته پزشکی ارز بهتری دریافت کنند. اصلا تجهیزات فوق پیشرفته پزشکی کجاست، وقتی مشکل مدیریت آب داریم. می آیند برای ما دستگاه تصفیه آب بیمارستانی میزنند؟ تا حالا حرفش را زده اند که اینطوری شغل ها را به اسم کیفیت پایین حذف میکنند؟ زمانی، در دوره روحانی کارخانه تولید روغن جامد را به اسم بی کیفیت منحل کردند. در نتیجه آن، کارگران بیکار شدند، ولی وقتی شهید رئیسی روی کار آمد ما شاهد بودیم که همان کارخانه روغن مایع هم میتوانست تولید کند و احیا شد. اگر مشکل کیفیت پایین تولید چند نفر است که همت تولید داشته اند، این مشکل را حل کنید، نه اینکه گران کنید تا تجهیزات لباس جدید پادشاهی بسازید که نشانش هم نمیدهید.

دولت اصلاح طلب، غرب گرایی بیشتری دارد و با دیکته کردن عدد های ارزی جدید رو به گرانی، فقط چشم به غرب دوخته تا او برایش تجهیزات پزشکی بسازد. کشوری که به فکر پشم های رها شده گوسفندان خود نیست، به فکر خرید زمین در قاره های دیگر است تا گوسفندهای چرم خورده آن ها را بدون پشم تقدیم ایرانیانی کند که شغل خود را هر روز به گرانی های بیشتر از دست میدهند. دانستن این نکته کار چندان سختی نیست، خصوصا برای ایران متمدنی که روزگاری امپراطوری جهان بوده است. مهد فرش بوده ایم و امروز، فرش های بسیاری در مساجد توسط گروهک های فراماسونر با عنوان کفر و الحاد سوزانده شده اند، ولی آنکه پشت تریبون صدا و سیما قرار میگیرد، در خلئی صحبت میکند که انگار برآوردی از خسارات وارد شده بر کشور در روز 12+1 جنگ ایران-اسرائیل هم ندارد. جمله هایی را مثل ضبط صوت تکرار میکند، در حالی که با سیاست های غلط آنها مردم زیادی کشته شده اند. بزرگترین عملیات تروریستی در تاریخ ایران صورت گرفته است، هنوز آقایان فکر بزک کردن اقتصاد سرمایه دار خود هستند. وقتی زرگر گران کننده طلا به کاهش مهندسی شده پول ملی ایران، میشود مسئول رسانه ای کشور انتظار بیشتر از این از آن نمیرود. تجمع هزار کارگر پارس جنوبی قبل از اعتراضات اخیر و اغتشاشات دی 1404 صورت گرفت، ولی کسی آن را نه دید و نه شنید.

بعد از چند روز عملیات تروریستی، ما دیگر باید اصلاح کنیم که شمار جان باختگان عملیات تروریستی از 17 هزار نفر از آغاز انقلاب به 23 هزار نفر تا امروز برآورد میشود، تا آن وقت دولت چاپلوس، آمار ارائه بدهد که 4500 شغل با یافتن حلقه های بیشتر چاه نفت ایجاد میشود! درست در همان زمان، خوب است ترامپ هم اضافه کند که قیمت هر بشکه نفت را از 65 دلار کنونی که روزگاری در دهه هشتاد 100 دلار بوده است به 45 دلار میرساند. این کار را هم با ربودن رئیس جمهور ونزوئلا ترتیبش را میدهد و یک چند کشتی نفتکش آنها را هم توقیف کرده است.

این در حالیست که نفت و گاز، این نعمت های خدادادی منابع محدودی دارند. نفت 100 دلار دهه هشتاد شمسی، امروز به خاطر برداشت حدود دو دهه از آن زمان تا کنون به مراتب باید گران تر باشد. همین امروز باید فکر چاره کرد. فکری که با مغزهای یخ بسته دولت حاکم و طرفداران مزدور آمریکایی-اسرائیلی آن حالا حالاها جا دارد تا یخش باز شود.

رفتار دوگانه در اداره امور کشور

رفتار دوگانه در اداره امور کشور، سالهاست که بر ایران سایه انداخته است، چیزی که دشمن در نظام سرمایه داری ایران سالها پیگیر اعمالش بوده.
زمانی که ما چند شب پیش در سرمای زمستان خوابیده بودیم عده ای جان بر کف در خیابان ها کشیک شورش های از پیش برنامه ریزی شده ای را که می‌توانست به جنگ داخلی منجر شود را می‌دادند. رئیس رئسا تا حدی با این عملیات آشنا شده بودند. عده ای مستقیم و زودتر از سایر مردم درگیر شده بودند و طبق آموزش ها عمل میکردند، ولی نمیدانستند بعد از درگیری چه میشود. برخی هم این موضوع را می‌دانستند، ولی در نفاق قصد شور دادن و شکستن اتحاد بیشتر در کشور را داشتند.
همان موقع به اندازه کافی کسانیکه در خیابان یخ زده بودند از این وضع گله داشتند.
به هر حال عده زیادی بسیج شده بودند برای مواجهه با بزرگترین عملیات تروریستی در تاریخ ایران که از پیش آموزش دیدن لازم داشت و آن هم تا این حد گستردگی داشت. آرایش دفاعی کشور یکسره باید انگشت به ماشه باشد. آن نمیداند امروز حمله میکروبی میشود و یا تلفیقی و یا جنگ شهری کشور را نشانه میرود و یا جنگ خارجی. لازم است متناسب با جنگ آوری دشمن، فعالانه در صحنه باشد.
دولت ایران اتحاد بسیج و مردم را نشانه رفته
در جریان اعتراضات، عده ای زیر سرما در خیابان برای گرم کردن خود شعر پیکر یخ زده خود را تقدیم امام زمان میکردند، برخی قبل از جان دادن در برف و سرما نگران مراقبت از فرزندان بودند. شب های سرد و برفی زمستان مرزهای کوهستانی انتظار حمله و ورود نیروهای دشمن را داشت و در خیابان های آرام انتظار جنگ و ناآرامی میرفت.
به خارجی های آواره در ایران آدرس برخی رئیس رئسای مرتبط با امور خیریه و نیازمندان داده شده بود، نگاه خارجی ها قبل از ما داخلی ها به سمت آنها رفته بود.
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر در مشهد شهید شد و برای این شهادت، قبل از آن یک اولتیماتم صورت گرفت. دشمن که نیاز دارد عده بیشتری را همراه خود کند قبل از حمله آن خانواده هایی را که به جنگ در خیابان های آرام میفرستد را توجیه میکند.
مهاجران افغانستانی مقیم ایران را به شورش علیه متولیان امور آنها دعوت کرده بودند و در این باره فراخوان داده بودند.
با این حال، بسیاری از کسانی که قرار بود در اعتراضات مصادره شده توسط آمریکا و رژیم صهیونسیتی به شهادت برسند، از خواب اسرائیلی برای خود خبر نداشتند. برای کسی که برنامه آن را ریخته بود و شورشها را هدایت میکرد، شامل اجرای گام به گام برنامه بود و برای ما شامل تکرار آموزش ها و تجربه هایی که از قبل بعنوان عملیات دفاعی داشتیم.
شورش ها و یورش ها در حالی انجام شد که لزوما همه همکار ابلاغ ها و اجرای سیاست ها در عرصه دفاع بین المللی نبودند. بعدازظهر روز یورش دستور ابلاغ شد که فضای مجازی بین الملل بسته شود، ولی این بستن با تعلل تا ساعت ده شب طول کشید. سرپل های وابسته به کشورهای متخاصمی چون آلمان، انگلیس، رژیم صهیونیستی و آمریکا به ارتباط دائم با فرماندهان خود در این عملیات نیاز داشتند. آنها لازم بود در بیش از سیصد نقطه کشور پهناوری چون ایران، عملیات مشترک انجام دهند.
دستور قطع فضای ارتباطی اینها، چیزی مثل دستور بستن حریم هوایی پس از تهدید ترامپ در سال 98 بود. یعنی دستور ابلاغ شد که حریم هوایی بسته شود، ولی یک هواپیمای ایران از فرودگاه پرواز میکند و سپاه انگشت به ماشه را نشانه میرود. دستور داده شد که اینترنت قطع شود، ولی اجرای آن یک نصف روز تا نیمه شب طول کشید.
فضای مجازی قطع شد، ولی با این همه، ما در صحنه بین الملل نیاز به خبرنگاری داریم و داشته ایم، چه اینکه قبلاً هم در جنگ دوازده روزه وضع همین بود. امروز، دشمن با در دست گرفتن فضای رقابتی در ارائه اطلاعات جایگزین هایی برای خبرنگاران شناخته شده تعریف کرده است.
پس از ابلاغ بستن اینترنت، در فضاهایی که نیازی به حذف نبود، امروز ما را از این کنش‌گری ها حذف کردند:
بعنوان مثال، حتی اپلیکشین هایی که چت در آنها محدود است، را نیز قطع کرده اند. در این فضاها، پس از آن قطع ماندن فقط آنچه که رقابت نامیده میشود، بیشتر به چشم می آید؛ حذف رقیب توسط نظام سرمایه دار.
در این فضاها با یک تغییر نام کاربری میتوانستیم کنار غزه بایستیم و زمانی که در این مدت به مسجدالاقصی در کنار صدها مسجد ایرانی یورش بردند واکنش بین الملل حداقلی داشته باشیم.
در فضای ایتا، مثل فضای فیزیکی عمل کردیم، همانطور که در جامعه بودیم، ولی چت آن را هنوز باز نکرده اند، این درحالیست که روبیکا، بله و چند فضای شبکه مجازی دیگر که از حجم فروشی اینترنت سود می‌برند باز هستند و نظام سرمایه داری ایران به آنها بها داده که باز باشند، ولی بی هزینه فضای ارتباطی ما را قطع کرده است.
برای ما چندان ناراحت کننده نیست، وقتی قرار بوده حرفمان را کسی نشنود. ما سالها در این فضا مشغول پرداخت جریمه بابت انتشار محتوا بوده ایم و دوست داشتیم تا حد بیشتری فیزیکی شویم، ولی بعداً گله گذاری میشود که شما می‌توانستید تعداد بیشتری جوان گمراه را هدایت کنید و نکردید، سوال پیش می آید که چرا کاربران ایرانی در خارج کردن فرزندان از توهم کنش‌گری نداشته اند.ضمن اینکه دشمن عقب ننشسته و هر بار تاکتیک عوض می‌کند تا راه دهان ما را ببندد و از آنطرف راه نفوذ را باز بگذارد تا دفاع از حریم ایران و حریم شخصی ایرانیان دشوارتر باشد. انشاالله که گربه است
نظامی که تحمل شنیدن ندارد
اینکه ما میگوییم دولت رفتارش در این قبال دوگانه است برمیگرده به فضای واقعی، آنجا که دو سه دهه لازم داشتند فرزندانشان را در استخرها قدبلند کنند و آنها را سانت بگیرند تا مدیر و مسئول خوبی در آینده در جایی تحت عنوان بخش خصوصی تحویل جامعه دهند.
همزمان ما فقط داشتیم برای کنکور و کنکور درس می‌خواندیم و همان چند سانت کودکی مان هم در خمیدگی و پیچ و خم راه آب رفت.
نگاه کردیم مشاغل را قبلاً بین خود تقسیم کرده اند، تو صورتشان که نگاه می‌کنیم به ما گستاخ می‌گویند و در فضای مجازی که به این سبک می نویسیم به این کار ما متلک پرانی می‌گویند.
من بقیه اهانت های کلامی آنها را سانسور میکنم، چرا که اگر می‌خواستم بشنوم تحمل میکردم و همکار زیر دست آنها در قبال چندغاز باقی میماندم.
با این وجود من حرفهایی که باید میزدم را در دل نگه نداشتم و برای انتشار آنها زمان گذاشتم، چون امید داشتم اوضاع درست میشود و خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.

نوگرایی مخرب

واقعیت این است که عده زیادی از مردم ایران سالهای سال هست مشغول کارهایی هستند که فقط با نوگرایی مخرب تعریف میشه. این نوگرایی هم در انتخاب هایشان کاملا مشهوده.
زمانی که دخترهای جوانتر از من به پزشکیان رای دادن، آنها می‌دانستند من مشغول چه کاری هستم. من یک دهه شصتی بودم که به دنبال علم آموزی رفته بودم. من داشتم طبیعت گرایی را با محصولات متنوع مرتبط با آن تبلیغ میکردم، ولی موقع رای دادن به پزشکیان که شد عکس العمل اطرافیان برایم جالب بود:
یکی از بین کلی محصولاتی که معرفی کرده بودم گفت تو برو با آن "آب سیب" که می‌فروشی. منظورش هم این بود که الان بعد از پنج سال خشکسالی تبلیغ فروش آب سیب کار اشتباهی هست که با رای دادن به پزشکیان این اشتباه حل میشه. دیگری از نزدیکانم بود که باید من را می‌شناخت، ولی وجودم را انکار کرد و فکر کرد حالا که با قوه قهریه و زرنگی به پزشکیان رای داده انتقام جایگاه فعلیش را از من و خانواده ام می‌تونه بگیره. گو اینکه تا آن زمان که امثال من مشغول تحصیل بودیم در غرور و رخوت در حال استراحت بوده ایم و اینها با یک مدرک تکنسین کلی زحمت کشیده اند و کار کرده اند و با وجود شخصی مثل پزشکیان، نتیجه زحماتشان را تکمیل شده میبینند. پزشکیان هم گفته بود که با مذاکره با آمریکا قوه آشتی با کدخدای دنیا را بالاتر میبره و تحریم ها لغو میشه و امثال علم آموزانی مثل من بوده ان که وضع مملکت را به اینجا کشیده اند!
از جمله چیزهایی که خیلی در طول سالها من با آنها مواجه بودم این بود که زندگی آینده من با غازچرانی ترسیم شده بود. دهه هفتاد که سرمایه ما به یک زمین تبدیل شد، اولین بار از اعضای نزدیک خانواده به من این ویژگی اطلاق شد. آن موقع حتی دیپلم نداشتم. همانجا با اینکه من هنوز نوجوان بودم و درس می‌خواندم و بهترین نمرات را می‌گرفتم خیلی ناراحت شدم. خواستم که عذرخواهی کنند و نکردند و گفتند شوخی کرده اند.
تصمیم گرفتم غازچرانی نکنم
چند سال کار کامپیوتری میکردیم که با تحریم آمریکا و سازمان ملل و تصویب مجلس که دست و پای ما را می‌بست این خدمات را گذاشتیم کنار، با اینکه در همان زمان کمترین نرخ ها را هم برای خدمات کامپیوتری میگرفتیم.
آن سال اواخر ۹۶ بود
نزدیک دو دهه از زندگی را مشغول تحصیل در رشته کامپیوتر بودم، و از دیپلم کامپیوتر شروع کرده بودم. سال ۹۷ دوباره سمت کامپیوتر برگشتیم و باز هم با تحریم هایی که آمریکا وضع میکرد ادامه کار برایمان مشکل بود.
آن سالها مطمئن شده بودیم پول در خدمات دیگر مثل پزشکیه
چند باری که کنکور و آزمون استخدامی گذاشتند و با روشهای دستکاری شده ما را از چرخه درآمد کشور حذف کردند سراغ پرورش ماهی و کارهای مشابهی رفتیم که حد ضررشان کم باشد و اندازه کامپیوتر ما را زمین نزند. هر کاری شروع میکردیم با یک حد کوچکی از ضرر خارج میشدیم. نمیخواستیم مثل کامپیوتر حد ضرر بزرگی بر زندگی ما سایه بیندازد.
سال ۱۴۰۰ که رئیسی رای آورد دوباره به کامپیوتر برگشتیم، ولی خصوصا بعد از شهادت شهید رئیسی که می‌دانستیم همه چیز را به عقب برمی‌گردانند دست از آن برداشتیم.
"تو برو با آن غاز چرانی"؛ جمله معروفی که بارها برای من تکرار میشه.
غازچرانی یک معنی بیکاری هم می‌دهد؛ غاز را میبرند در مرغزار تا خودش بزرگ شود.
امروز پیگیر این مطلب شدم که جواب اینها رو که آنقدر با اطمینان، قناعت و مناعت طبع من را زیرسوال می‌برند بدهم.
یک داستان کوتاه درباره دختر غاز چرانی خواندم که او در واقع شاهزاده بود.
قرار بود دختر ملکه ای، عروس پادشاه منطقه دیگری شود. مادرش با غم و غصه او را راهی می‌کند، ولی سه قطره خون از دستش در دستمالی می‌اندازد و به دخترش می‌گوید تو برو و هر وقت به من نیاز داشتی این خون من تو را کمک می‌کند. او دختر را با کلی سیم و زر و یک ندیمه به عنوان همراه، راهی خانه بخت می‌کند. همان اول ندیمه تصمیم گرفت که جایش را بگیرد.
شاهزاده به ندیمه میگه برو برای من آب بیاور، ندیمه میگه خودت برو من کلفت تو نیستم.
دختر تنهایی می‌ره از آب چشمه میخورد، آهی می‌کشد و دستمال مادرش به سخن می آید که "اگر مادرت اینجا بود و این وضع را میدید فدایت میشد"
بار دوم هم همین درخواست تکرار میشه و ندیمه جواب میده که من نوکر تو نیستم و خودت برو آب بخور.
بار دوم که دختر از رود آب میخورد از فرط ناراحتی دستمالش را از دست می‌دهد و ندیمه می‌فهمه که اینجا میتواند جایش را با شاهزاده عوض کند. ندیمه لباس کهنه اش را با شاهزاده عوض می‌کند و خودش سوار اسب میشه. اینطوری خودش را جای شاهزاده جا میزند.
وقتی به قصر پادشاهی میرسند، پادشاه رفتار ندیمه را زیر نظر داشته و می‌بیند که این خیلی ادب و نزاکت را رعایت می‌کند. در قصر، شاهزاده اصلی را که لباس کهنه به تن داشت به غاز چرانی می‌برند و ندیمه را که لباس شاهزاده به تن کرده، به عقد پسر پادشاه در می آورند.
ندیمه هم می‌دهد اسب با وفای شاهزاده را سلاخی کنند، که مبادا این به حرف بیاید و به عنوان تنها شاهد ماجرا تعریف کند. بعد از چند روزی غاز چرانی، زمانی میرسه که به شاهزاده قصد تعرض میکنند، ولی او مانع میشه و از باد میخواهد که به کمکش بیاید.
پادشاه به مرور زمان با خون ریخته شده اسب با وفای شاهزاده پی به جایگاه واقعی او میبرد و او را از این وضع نجات میدهد و شاهزاده اصلی را به عقد پسرش در می آورد.
من با این داستان با خودم فکر کردم که اگر پادشاه خودش هم آدم بدی بود که حق دختر را نمی‌داد چه میشد.

بهار سیفی- شهید به نیابت از ترامپ

دنبال داستان بهتری بودم که ترتیب وقایع را واقعی تر نوشته باشد، تا اینکه رسیدم به داستان پسر غاز چرانی که از دار دنیا فقط یک غاز داشت که به چرا میبرد. او غاز خود را در جنگلی می‌برد که پادشاه در آن با حکم و حشم به شکار می‌رفت و هر حیوانی که می‌توانست شکار کند آنجا برای خود می‌برد. در این میان خدمه پادشاه، غاز پسر را هم می‌خواستند که ببرند، ولی پسر غاز چرانی که قانون را معیار می‌دانست میخواست که مانع از این کار شود. پادشاه و وزیر او که قاضی هم بود، او را به چندین ضربه شلاق محکوم کرد.

پسر جوان گفت طبق قانون این عمل تو خلاف محسوب میشود. کسی به این حرف او توجه نکرد و او را کتک خورده رها کردند که برود. پسر غاز چران همانجا گفت من سه بار بیست و پنج ضربه شلاق برایت در نظر میگیرم که به ناحق مرا زدی.
پادشاه در اوج تبختر به همراه سایر مزدورانش به اون می‌خندند و او را مسخره میکنند و می‌روند.
ادامه ماجرایش برایم جالبه. من این داستان را به صورت فیلم انیمیشنی دیدم. این داستان کودک، انیمیشن پربازدیدی هست که لااقل ارزش یک بار دیدن را دارد.
اولین مواجهه پادشاه با پسر غاز چران، پس از این ماجرا، زمانی هست که او در حال درست کردن کاخی بلنده.

جنگ خیابانی

این کاخ را مثل پدیده شاندیز که اصلاح طلب ها در حال ساخت آن هستند در نظر بگیرید.

اگر با تصاویر ماهواره ای نگاه کنید، نو گرایی مخرب را میبینید که اصلاح طلبان به اسم صنایع دستی و سنتی در میان باغات سرسبز شاندیز ساختند و نیمه کاره رها کردند و در این مورد خیلی چیزهای طبیعت را به باد دادند و تهش هم معلوم شد این کار برای صنایع خودروسازی و هتل های زنجیره ای بوده و نه صنایع دستی و مردم آنجا. از آنجا که اصلاح طلبان به نوگرایی و تجدد گرایی علاقه بسیار داشته اند، با وجود تخلفات فراوان و بالا کشیدن سرمایه مردمی، آن را نیمه رها کردند تا کشفرود در چند کیلومتری آن هم بی پناه بماند و امثال من برویم با آن غازهایمان به چَرا، زیرا که گفتیم حق ما این نبوده. کار، اصولی نبوده و خیلی مسائل زیست محیطی، و اقتصادی را زیر پا گذاشته اند.
پادشاه قصه ما، در میانه ساخت کاخ بود و به نحوی میشد آن را ساخت، ولی پسر غاز چران در نقش معمار وارد شد و پادشاهی را راضی کرد که ادامه کار را به او بسپرد.
پادشاه به همراه پسر رفتند که تعداد زیادی درخت تنومند از جنگل قطع کنند، از جمله تک درخت تنومند بالای کوه را که سالها پناهگاه پرندگان و حیات وحش منطقه بود را هم باید خود پادشاه انتخاب می‌کرد. او که طمع فراوان به بهتر ساختن کاخ خود داشت و برای آن ساخت حاضر بود خیلی چیزها را تخریب و فدا کند، به حرف معمار حسابگر کرد.
درست موقعی که همه مشغول قطع کردن درختان تنومند بودند پسر غاز چران پادشاه را تنها گیر آورد و او را به سمت درخت بزرگ و تنومند کشاند. پادشاه برای متر کردن درخت تنومند دستانش را باز کرد که درخت را بغل کند، ولی همانجا پسر او را به درخت میبندد و بیست و پنج ضربه شلاق نصیبش می‌کند.
این بار خود پادشاه دنبال پسر می افتد.
او دستور میدهد که هرچه غاز در روستاها هست را جمع آوری کنند تا پسر غازچران را پیدا کنند.
پادشاه در بی عدالتی تا آنجا پیش می‌رود که بازار را هم به هم می‌ریزد و مثل الان که با شاه پهلوی اغتشاشات سال ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشتیم بازار را به آشوب میکشد.
این آشوب خیلی طول نمیکشد که پسر غاز چران با کمک اهالی روستا دوباره او را گیر می آورند و بیست و پنج ضربه شلاق دیگر نصیبش می‌کنند.
آخر داستان هم که سه بار بیست و پنج ضربه شلاق نصیب پادشاه میشود، میگوید: به کسی که قانون را بلد نیست، باید اجرای قانون را یاد داد.
امروز سلطنت طلبان با همکاری نوگرایان مخرب، جوانان ما را تنها و غریب گیر آوردند و صحنه عاشورا را برای جوانان وطن ما رقم زدند ولی بدانند ما به اینها که قانون بلد نیستند صبر میکنیم تا در وقت مقتضی یادشان دهیم.
مملکت داری با لج و لجبازی و نو اصول گرایی و اصلاح طلبی مخرب اینطور که پیش می‌ره نمیشه.
اینکه تو بیای قبل از انتخابات ریاست جمهوری افزایش قیمت ها رو بهانه مخالفت هایت با دولت قبل کنی و بگی چی چند بوده و آلان چند شده و بگی تا قیمت گوشت و مرغ و تخم مرغ بالا می‌ره عدالت اجرا نشده و وقتی مردم بعنوان رئیس جمهور انتخابت کردند، بگی نمیتوانم کاری بکنم، باید از قبل فکرش را میکردی. نه اینکه وقتی آمریکای مدعی مدرنیسم بهت دیکته میکنه ارزش پول ملی را تا چهارصد هزار بار بیاری پایین و تو بگی چَشم مقاومت کردم و التماس کردم. آن وقت التماسهایت کش بیاید، تا آنجا برود که اسرائیل بیاد به این مملکت حمله کنه و بکشد تا نو و خوشگل شویم، در زمان ریاست جمهوری توی اصلاح طلبی همیشه طلبکار بوده است.

آمار شهدای اقدامات تروریسیتی یک دهه ایران

مشکلات این مملکت با نگاه به درون حل میشه و جواب پزشکیانی که میگه من الکی الکی رئیس جمهور شدم را باید داد، سر وقتش.

این مملکت قانون اساسی خوبی دارد و دست منافقین و کافران را از اموال عمومی به فضل الهی کوتاه میکند.
ما از آنچه نو و مدرن خوانده میشه استقبال میکنیم، ولی نه نویی که به بهانه آن هزاران قبضه سلاح وارد کشور بشه تا جوانان ما به جان هم بیفتند تا الکترونیک، مکانیک و هوافضای دشمن توسط خائنین به این مملکت توسعه داده شود و فقر و نابسامانی اقتصادی کشور را فرا بگیرد.

ما حتی اگر لازم باشد غاز چران می‌شویم تا سر فرصت هم جواب این نوگرایان تا دندان مسلح را بدهیم و هم کشورمان را در آب و آبادی ببینیم، چیزی که با انتخاب پزشکیان از دست دادیم را باز پس میگیریم.

ما تحصیل کرده هایی هستیم که معتقدیم که علم آن چیزی نیست که دشمن با ریختن انواع سلاح بر سر ما جلویش را گرفته است و دلیلی بر هزینه کرد بیشتر تا آنجا که همه چیز را از دست دهیم تا آن را بگیریم نمی‌بینیم.
خرج بسیار کردیم تا برد الکترونیکی و قطعاتی گرفتیم که در اسم متن باز بودند و در واقع بسته بودند. امروز نمیخواهیم باز هم فریب خورده بهای پیشرفت دشمنی را بدهیم که او ما را فرومایه و پست کرده است: وقتی احساس کند صنایع زیستی باید توسعه بیابد آن را سلاح میکروبی علیه ما میکند.
آن زمان که آلمان احساس کرد در شیمیایی باید توسعه یابد، آن را سلاح علیه ایران کرد و در جنگ تحمیلی بر سر ما انداخت.
آن زمان که آمریکا قصد داشت انسان به فضا بفرستد، فضاپیمای او برای ما دستگاه شکنجه آپلو نامی شد که بدترین شکنجه های ساواک حکومت پهلوی را داشته و برای خودشان پرتاب انسان به فضا دارد.
ویندوز و شاباک شد عملیات اطلاعاتی سیاسی شده ای که در جنگ ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ مثل انفجار پیج های لبنان عمل کنند و صدها ایرانی بی‌گناه را به خاک و خون بکشند.
هنوز هم برای پیشرفت خود به این نحو برنامه دارند و معلوم نیست طرحهای بعدی را در قالب مسالمت آمیز و صلح دوستی چطور برای ما خیال کرده اند که اجرا کنند.
این است راز و رمز پیشرفت و موفقیت کشورهای خونخوار آمریکا، اسرائیل، و اروپا؛ خیال کرده اند با سلاح و مواد مخدر است که پیشرفت کرده اند.
جدیدا آمریکا و اسرائیل با همدستان خود راه انداخته اند که نظارت کنند هر آنچه بومی ایران نیست را خود تخریب گر کنند و اقداماتی که علیه کشورمان امروز، صورت میگیره در این راستاست.
تعریف خارجی‌ها از نوگرایی برای ما ایرانیان هر قدر هم که با آنها مذاکره کنیم و هزینه کنیم همینه.
هر سال هم میگذره و ما بیشتر اعلام نیاز و وابستگی میکنیم و میگیم مذاکره کنیم، بدتر میشه.
ما باید در همه عرصه ها خودمان را قوی کنیم، تا جایی که دشمن را به زانو دربیاوریم.
غاز چران بیکار اگر مصلحت هست، ما همان می‌شویم و اگر لازم باشد همان غاز چران هم نمی‌شویم تا راه مناسبی به برون رفت از این وضع پیدا کنیم، ولی دست دوستی به کافر بی دین متجاوز نمیدهیم.

میراث من از ننجون طاووس و امامزاده سبزه قبا

شاید در نسل ما کمتر کسی پیدا بشه که اینقدر با تاریخ دوستدار محیط زیستی اجدادش آشنا شده باشد. من از دیار و جلگه سرسبز خوزستانم؛ از آن سرزمینی هستم که هنوز در دوره صفوی و پهلوی تقسیمات کشوری به چند شهر و استان تقسیمش نکرده بودند و اگر مهاجرت میکردیم از سردترین نقاط سرد کشور در شهرکرد امروزی به شیراز میرفتیم وگرنه به جلگه خوزستان و دزفول میرفتیم.

چهره ننجون من به ترک شیرازی میخورد، و فامیل او طاووس بود. مثل فامیل امامزاده سبز قبا که پیشینه او به امامان عرب میخورد. ننجون یعنی مادر مادربزرگ دزفولی بود و با لهجه دزفولی حرف میزد، ولی عربی را هم مسلط بود و شعر بسیار حفظ بود و مهارت های بسیار داشت.

چیزی که برای من در آن منطقه جالب است این است که عده زیادی فامیل پرندگان را دارند و در جنگ ها اسامی فرزندانشان نام شهرهای مهم را میگرفته است. مثلا اسم خاله من ایران است و نام پسر همسایه نجف. شاید دلیل آن این باشد که آنجا آب بوده است و جنگ های بسیاری بر سر آبهایی مثل اروند رود و جلگه خوزستان و خلیج فارس تا همین اواخر در آن ادامه داشته است.

در هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق، پدر من برای مدرک لیسانس مشهد را انتخاب کرد و او هم مثل برادرش به مشهد آمد. حالا اینکه اولی پایتخت را انتخاب کرد که به خوزستان نزدیک تر بود، بماند که دومی ماند تا در جوار حرم امام رضا سختی های روزگار را در غربت بگذراند، ولی دل ما با پرندگان و محیط زیست ایران بود. قبل از کشفرود به کارون می اندیشیدیم و نام تیم ما کارون بود.

امروز هم هنوز ریشه هایی در خوزستان و اصفهان و تهران داریم، ولی زندگی بیش از چهل سال در شهر سرد و خشکی مثل مشهد شاید ما را متصل به اینجا کرده است. با این وجود هر زمان که نیاز شود به اهواز سفر میکنیم.

در بحبوحه جنگ تحمیلی ما یک چند نهال سدر و کنار را بزرگ کردیم و رفتیم. زندگی و تمایل به پیشرفت برای فرزندان غریب در آن خطه سخت شده بود و خیلی ها دوست داشتند با پایه محکم از آنجا بروند. سال 1365 ما از اهواز رفتیم.

جنگ سه سال بعد، یعنی سال 1367 با پذیرش قطعنامه سازمان ملل، باوجودی که در خاک بصره پیشروی داشتیم تمام شد، ولی آمریکایی که خود را مالک ایران و نفت و گاز آن میدانست آن را خاتمه نداد.

اگرچه در چند سال بعد به نظر میرسید که جنگ خاتمه یافته است، ولی جنگ سرد چیزی بود که هر دهه فشارش را بیشتر میکرد. زمانی قبل از دهه هشتاد شمسی ما اصلا نمیدانستیم تورم چیست. از نیمه دهه هشتاد تورم را هم اعمال کردند و هم ترجمه کردند. ننجون من در آن سالها میراثی که برای من گذاشت یک شلوار ورزشی بود و یک مفاتیح بزرگ که به خانواده ما داد. او لیف میبافت و فاصله سنی زیادی با من داشت. زمانی که مادربزرگ من برایم انگشتر خرید من عروسک میپسندیدم و زمانی که ننجون برایم شلوار زرشکی خرید من رنگش را دوست نداشتم.

امروز که به نسل فریب خورده به دست پهلوی زخم خورده فکر میکنم یاد کودکی خودم می افتم که نگاه میکنم آنها چه عمقی از تفکر داشتند. مردمی که سبز قبا و طاووس برایشان انقدر مهم بود که نام فامیلی آنها این پرندگان را میگرفت پهلوی که طلاهای دوره قاجار آنها را به باد داده بود و بحرین و زمین های آنها را به نام اصلاحات ارضی تقدیم دشمن کرده بود را دوست نداشتند. با این وجود، رسانه های غربی برای نسل بعد از آن ها که اسم فرزندانشان را فاطمه میگذاشتند چنان پهلوی و ساواک خون خوار او را سفید شویی کردند که عده ای فریب خورده در حالی که مواد مخدر مصرف میکردند در میانه خیابان هایی که باید محل حضور طاووس ها و سبزقباها میبود ریختند و سوزاندند و ده ها مسجد و مقبره را به آتش کشیدند. آنها امروز امامزاده سبز قبایی را به آتش کشیدند که نام او طبیعت و محیط زیست را فریاد میزد. با این وجود، رسانه های غربی با چشم بستن به مسلحانه شدن اعتراضات ایران، در حال سفیدشویی شورشهای مرگبار آن هستند. آنها در این جنایات اخیر همدست هستند و قصد بازگرداندن پهلوی را دارند که مال و دارایی ایران را برد و در آمریکا و اسرائیل تقسیم کرد تا روزی با کمک آن جنایت کاران بازگردد و به خونخواری مستبدانه خود در ایران ادامه دهد و ایران را به خاک و خون بکشد.
در حالی که شورشهای مرگبار، شهرهای ایران را به آتش کشید، رسانه های غربی چشمان خود را به روی این موج تکاندهنده خشونت بسته اند. اما تصاویر واقعی ایران نشاندهنده کشتن پلیسها، آتش زدن مساجد، کتابخانه ها، ساختمانهای عمومی، بازارها، ایستگاههای آتشنشانی و تیراندازی اوباش مسلح در قلب شهرهاست. روی مغول هم سفید کردند.

کسانی که خود را منتسب به پهلوی، بعنوان دیرینه و پیشینه ایرانی معرفی کردند و مساجد و امامزاده ها را برای تبدیل کردن آنها به فاحشه خانه و مشروب فروشی سوزاندند هویت ایرانی ندارند. آن بازیگرانی که به آنها سلاح دادند هویت ایرانی ندارند. آنها بدتر از داعش تربیت شده در خارج عمل کردند و ریشه های ایرانی خود را سوزاندند. به آمارهایی که فقط در دو روز 18 دی و 19 دی 1404 از نظر تخریب درست کردند نگاه کنید. صدها شهید در مقابل ده ها شهیدی که داعشی ها در ایران درست کردند، در شهرهای مختلف. چند روزی است که عزای عمومی اعلام شده است و هر روز حدود 10-20 شهید تشییع جنازه داریم و این آمار در بیش از صد شهر ایران هست. چنین اتفاقی در این سطح از توحش نادر و عجیب است. دست مستقیم موساد رژیم صهیونیستی و ترامپ در آمریکا بر سر ایران کاملا در این وقایع مشهود است. در رسانه های مختلف آمار داده اند که این مقدار نمیخواهند و اقلا لازم است یک میلیون شهید و آنهم از نوع ویژه و نخبه تقدیمشان کنیم! این آمار معنی قتل عام در کشور 90 میلیونی دارد.

ترامپ تهدید کرده و چنان تهدیدی اعلام کرده که کشورهای مختلف پروازهای خود به خاک اسرائیل را لغو کرده اند و آماده از سرگیری نبرد حق و باطل بین ایران و اسرائیل هستند.

توهین دولت به سایت شرکت های ایرانی

بعد از چند روز که دیدیم اینترنت را مثلا ملی کرده اند، مواجه شدیم با سایتی که اسم آن موتور جستجوی سایت های ایرانی است، ولی دریغ از یک نمایش از اسم شرکت در سایتی مرتبط. کم مانده است که خود سایت adliran را هم فیلتر کنند. چون اسم شرکت ما جزو داده های مرکز ثبت شرکتها توسط قوه قضائیه بوده است.

اگر آن سایت ذره بین که اینها معرفی کرده اند، نتواند حتی داده های شرکتهایی را که مردم در خود دولت ثبت کرده اند را نمایش دهد، چه طور موتور جستجویی است؟ این سایت ذره بین در اولویتش ویکیپدیا را می آورد. بعد از ویکیپدیا با جستجوی نام شرکت ثبت شده انواع سایت های کاریابی لیست میشود که معلوم میشود اینها نیز اندازه ویکیپدیا مورد تایید دولت هستند. سایت هایی که اخبارهای استخدام های واقعی را به طور رسمی برای خود نگه میدارند و انواع استخدام دروغین در آن پر است، تا دولت ادعا کند در رفع بیکاری خوب عمل کرده است.

عملکرد موتور جستجوی ذره بین به این صورت است که ابتدا خروجی گوگل را دریافت میکند، سپس فیلتر ضد ایرانی بیشتری را روی آن اعمال میکند تا تنها سایت های مورد تایید آمریکایی نمایش داده شوند! این کار را بیشتر از خود گوگل انجام میدهد. طوری که داده های شرکتهای ایرانی حتی در گوگل بیشتر از ذره بین دیده میشود.

سایت ذره بین در کانال رسمی صدا و سیما در ایتا برای این چند روز معرفی شده است. این کانال عکس خانم سخنگوی دولت پزشکیان را سنجاق کرده و به نوعی کانال رسمی دولتی محسوب میشود.

مابقی کانال ها به ترتیب تایید دولت در حال بازگشایی به صورت دانه دانه هستند! ما منتظریم به عنوان یک شرکت رسمی در ایران که هر سال اظهارنامه مالیاتی پرمکنیم کی نوبت بازگشایی کانالمان در ایتا و سایر شبکه های اجتماعی دولت میشود.