Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers
Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers

کار بیستم من

هر روز صبح بلند میشدم و هیچ روزی نبود که بیکار باشم. کلا حساب میکردی، مثل یک کارمند هشت ساعت هر روز رو کار میکردم، حتی جمعه ها و روزهای تعطیل رسمی. در این مدت از جایی حقوق نمیگرفتم و بلد هم نبودم که برای خودم با قوانین جدید بیمه رد کنم. تا اینکه چند ماهی رفتم از اون سر کارهایی که آب باریکه ای حقوق تویش هست.

بیشتر از بیست سال سابقه کار و حالا مشغول کاری که از روز اول نیروی تازه کار حسابت میکنند. اگر بیمه رد کرده بودم الآن سابقه محسوب میشد و سه چهار سال دیگه مثل بقیه بازنشسته شده بودم. 

از روز اول که سر کار رفتم کلی پشت سرم شایعه بود. من در کار سابقه زیادی داشتم و به قول یارو گفتنی هیچ وقت بیکار نبودم. یعنی از همان نوجوانی. آخرین شغلی که داشتم، گفتن بمون اوضاع اقتصادی بدتر میشه و به پولش نیاز پیدا میکنی. گفتم قطار من اینجا دیگه به ایستگاه آخر رسیده و من دیگه اینجا نمی آیم. حدس میزدم که بعدش بیکار نباشم و همینطور هم شد. فقط یک اشکالی که داشت این بود که محیط کار جدید خیلی پشت سر آدم حرف میزنند. قبلا با این محیط بعنوان ارباب رجوع مراجعه داشتم و راضی نبودم. یادمه ده سال پیش رفتم و درخواست دادم و طرف کُتش رو پوشید گفت باید پروپزال بدهی و الآن هم من دارم میرم!

این خاطره من از این محیط کاری بود که حالا خودم شدم همکار اینها.

فاصله پاسخگویی خودشون که میرسه باید بگم از مرداد که خواستم وارد این سیستم بشم، تا بهمن طولش دادن. اون هم اومدن گفتن سابقه نداشته انقدر پاسخگویی رو طول بدهند.

حالا من از روزی که رفتم، سر هر ماهی که میرسه یک کسی چیزی می آورند مثل بُت. می آورند و میگویند این آن کسی بود که تا حالا داشتیم میپرستیدیم: خانوم دکتر فلانی! 4 سال سابقه تدریس و بقیه اش رو هم همین جا سر کار بوده.

امروز صبح خانوم دکتر چایی به دست منتظر من بود. آورده بودنش برای استرس تراپی جای من!

اول جایی نداشتم. میخواستن من رو بین بقیه بچپونند و من گفتم نه. بچه که گیر نیاورده بودن. سن و سالی بین همینها گذرونده بودم و حالا جای اینها داشتم سابقه میگذروندم. اونها هم گفتن حق با شماست و یک جایی که شوفاژ داشت بهم دادن. فقط در همین حد، یک جای کوچکی دیوار تیغه کرده بودن و از اتاق کناری درش آورده بودن، شوفاژ داشت و درش همیشه بسته بود.

از آن رووز کلی پشت سرم حرف زدن که اتاقی که بهم دادن خصوصی بوده و حالا لازمش دارند! یک تلفن هم بهش وصل کردن و یک کاغذ هم بهش چسبوندن که اینجا خانوم فلانی نشسته! فقط کافیه حالا به هر جای دیگه که این فضا رو ندیده برسند بگویند ما یک فضایی با امکانات بسیار و در حد یک اتاق کنفرانسی به این خانوم دادیم! همینطوری، جذابیت امکاناتشون بیشتر میشه و دیگه اینکه غلو میکنند که چه کرده اند! کسی که بهم یک فلاکس چای داد میدونه که اون فلاکس شیشه نقره نداشته و از دور انداختنی ها بوده. حالا پشت سرم حرف میزنند و میگویند یک فلاکس چایی هم بهش دادیم!

فلاکسش که VIP هست، یک چایی هم میخواستند مثل همه بقیه بهم بدهند میگفتند: چایی VIP به این خانوم فلانی ندهیم!

اتاق خصوصی، چایی VIP! فصل گرما که شد این بخش از اتاق یک دریچه کولر داشت. اومدن گفتن باد کولرش هم VIP هست. نه اینکه شوخی بگویند. فردایش برای خودشون یک پنکه خریدند و گذاشتن تو اتاقشون. یکی دیگه امضا کرد و پنکه به اتاقشون اضافه کردند. یعنی، فقط پشت سر آدم حرف نمیزنند. میروند مثل طلبکارها امور مالی و مدیرکل و دست به کمر که آی این خانوم چطوری اومده.

من خودم با اینکه کنار چند نفر خانومی بنشینم مشکلی نداشتم، ولی مثل اینکه جابجا کردن کار عادیشون برای اذیت کردن هست.

میری سر کار، بساط دوستی نیست. رد دستت رو میگیرند ببینند کجا کج میشه. همکارشون بچه اش بدنیا آمده میگه زمان ما مرخصی نمیدادن، ولی حالا این رفته ده روز مرخصی!

با خودم فکر میکنم موقع جنگ ایران-آمریکا همه رو تعطیل کردن، وگرنه این میگفت زمان ما جنگ بود باید می آمدیم سرکار. رفت والیبال بازی کنه.

حالا این اومده میگه زمان ما که بچه بدنیا می آوردیم مرخصی ساعتی هم بهمون نمیدادن بریم ثبت احوال اسم بچه رو ثبت کنیم! جلوی چشممان هزار مدل با حیله های مختلف مرخص هستند و اونوقت این یکی تو آلودگی هوای مهر ماه بچه اش بدنیا اومده و از مرخصی استفاده کرده و این پشت سرش داره حرف میزنه. حالا شما نگاه کنید، این نیرو با سابقه زیادی همکارش هست. مقایسه کنید با من که تازه همکارشون شده ام! خدا خدا پشت سر آدم غیبت میکنند و حرف میزنند.

 ما اینطوری تربیت نشدیم، ولی مثل اینکه من دارم میرم سرکاری که هر روز عجیبه سنگ زیر فرش خیلی هاشون نیستم.