این روزها حرف و حدیث درباره سحر و جادو و جن گیری شیاطین زیاد شده. خواستم بگم اگر در بحبوحه جنگ ایران-آمریکا اینها بیشتر هست، ما یک سری اولیای حق داریم که کراماتشان مشهور است. یک سری ها هم که اصلا معلوم نیست، ولی زیاد داریم، و نیروی اولیای الهی و مومنان بسیار برتر از نیروهای شیطانی است.
از مشهورهاشون حاج آقای نخودکی است که حتی بعد از درگذشت اینها هم ما شیعیان مومن بهره مند میشویم. برای همین هم هست که هر زائری از راه میرسه، یکی از کارهایش پیدا کردن مقبره شیخ نخودکی در حرم مطهر رضویه.
شیخ نخودکی پسری داشت که یکی از کارهای ارزشمندش نوشتن کتاب «نشان از بی نشانها» بوده است. در این کتاب یک سری کرامات افراد مشهور، خصوصا در دوره قاجار آمده است. کسانی مثل حاج محمد صادق تخت فولادی قدس سره، خود شیخ نخودکی که همان شیخ حسنعلی اصفهانی و غیره است.
چون هوا برفی هست و سرد شده است، یک مثال از طبیعت برای شما از کتاب انتخاب میکنم. نخودک، که محل زندگی حاج حسنعلی اصفهانی (شیخ نخودکی) بود، روستایی در کنار کشفرود پر آب بوده است که طبیعت و رودخانه زندگی مردم آن زمان را تحت تاثیر خود قرار میداده است. در دوره قاجار بیش از هفتاد درصد مردم کشاورز بوده اند و حتی ماجراهای حاج محمدصادق تخت فولادی هم، اغلب در طبیعت اتفاق می افتاده است. بقیه مطالب را هم از خود کتاب بخوانید که خیلی قشنگ است:
در یک زمستان سخت که برف زیادی باریده بود، یکشب به حاجی (حاج محمد صادق تخت فولادی) عرض میکنند روباهی پای دیوار تکیه ایستاده و از سرما میلرزد. می فرمایند، گوش او را بگیرید و بیاورید اینجا. می روند و روباه را می آورند. مرحوم حاجی خطاب به روباه میفرمایند در اینجا اتاقی است که چند مرغ و خروس از ما در آنجاست، تو هم میتوانی شبها بیایی و در آن اتاق با آن حیوانات بمانی و صبح که شد دنبال کارت بروی. سپس به خدمتکارشان میفرمایند: روباه را ببرید، در اتاق مرغها جای دهید. از آن پس، روباه هر شب می آمد و مستقیم به اتاق مرغها میرفت و تا صبح پهلوی آنها بود. صبح که میشد از تکیه بیرون میرفت. بعد از مدتی، یک شب، یکی از مرغها را میخورد و صبح زود هم طبق معمول از تکیه خارج میگردد، اما شب که برمیگردد، دیگر داخل تکیه نمیشود و بیرون تکیه پای دیوار میخوابد.
جریان را به حاجی عرض میکنند. میفرمایند، بروید روباه را بیاورید. روباه را می آورند. حاجی رو به او کرده میفرمایند: تو تقصیری نداری، طبع روباهی تو غلبه کرد و برخلاف تعهدت عمل نمودی، حالا برو جای هر شب بخواب، ولی شرط کن دیگر خطا نکنی. میفرودند دو ما دیگر روباه هر شب می آمد و صبح میرفت، بدون اینکه دیگر متعرض این حیوانات بشود، تا اینکه زمستان تمام شد.
در هر حال، سخن کوتاه کنیم که سخن اولیای حق تمامی ندارد.
یک استاد خیلی محبوب داشتیم، بچه ها میرفتند پیشش. هر سری غُر نظام رو بهش میزدند، چون ظاهر این استاد حزب الهی و این جور چیزها نبود. یک بار رفته اند بهش گفتن رهبری و نظام حاکمیت مشکل داره؛ مشکل ما اینه که آنها مشکل دارند.
او گفت که نه، هر کسی در جایگاه خودش باید عادلانه و درست رفتار کند. مثلا الآن من و شما در این اتاق نشستیم، من اگر به شما ظلم کنم، چه ربطی به رهبری داره؛ طرف شما منم.
رهبری که ولی فقیه است، حکم خدا را اجرا میکند، نه عشق دلش را. او وظیفه اش اینه که فضایی را فراهم کند که آدم ها بتوانند خوبی کنند؛ بتوانند درست رفتار کنند، و عدالت برقرار بشه. در مثال استادم همینکه آن آدم خوب توانسته بود به مقام استادی برسد و در جایگاه خودش تدریسش را داشته باشد، یعنی این فضا فراهم شده است. حالا همانجا هم استادهایی داشتم که نه تدریس درستی داشتند و نه عدالتی در نمره دادن داشتند. فقط میخواستند پول هیئت علمی را بگیرند و برای خودشان قصر قارون درست کنند. تا میتوانستند هم جلوی دانشگاه از خودشان تعریف میکردند.
اینکه این استاد خوبی را انتخاب کرد و آن استاد بدی را انتخاب کرد به خودشان مربوط بود، ولی اینکه ساختار دانشگاه اجازه داد بده سر جایش بماند، هم به ساختار دانشگاه و جامعه مربوط بود، هم به دانشجوها. اگر دانشجویان متحد آن استاد بد را همیشه طرد میکردند و زحمت اینکه یک ترم به تحصیلشان اضافه شود را به خودشان میدادند، با این استاد برخورد میشد و ممکن بود بیرونش کنند.
اینکه ساختار دانشگاه یک همچین استاد بدی را با وجود گزینش انتخاب کرده است، مربوط هست به چیدمان دولت، که کاملا دست مردمه. وقتی می آیند کسی را انتخاب میکنند که خوبی و بدی را خودش تعریف میکند و فقط به فکر خودش و اطرافیانش هست، رئیس های دانشگاه را هم کسانی میگذارد که مجیز گوی او باشند، دانشگاه پر میشود از این جور استادها. این جور استادها کسانی هستند که خودشان تعریف میکنند چه چیز خوب است، چه چیز بد است. سلیقه ای نمره میدهند و کیسه های خودشان را تند تند پر میکنند، تا مقام های بالای جامعه که به پول وابسته است را بخرند. بعد این میشه یک چرخه. این استاد حرام خورده میشه مدیر، بعد هم میشه رئیس جمهور، و با مثل خودش را استاد دانشگاه میکنه، اما اگر مردم کسی را رئیس جمهور انتخاب میکردند که از خودش نیاید خوبی و بدی را تعریف کند و بخواهد به حکم خدا عمل کند، و خوبی که خدا گفته خوب است را انتخاب کند، آن وقت استادی با همین معیار در دانشگاه میگذاشت؛ استادی که در تدریس و نمره دادنش معیارهای الهی در نظر داشت. اگر این استاد الهی قدرت پیدا میکرد که مقام های بالای جامعه را بگیرد، بعدا رئیس جمهور میشد و چرخه خوبی ادامه پیدا میکرد.
معیار داشتن برای خوبی و بدی تفاوت آدم ها را مشخص میکند. من همان موقع ها استادهای زیادی داشتم که فقط به ظاهر آدم ها اهمیت میدادند. کلی هزینه کردم و لباس و کفش و کیف نو خریدم. پول نداشتم، ولی رفتم خریدم. معدلم دو نمره آمد بالا.
برای بقیه موارد تو کشور هم همینه. من اگر امروز در جایی که وزیر راه و شهرسازی یک جاده خوب برای طی مسیرم نزده باشد، و مجبور باشم از طول مسیری که رودخانه قبلا روی زمین نقش گذاشته، رد بشم، اگر مغازه ای در آن مسیر باشد، و نور راه را تامین نکرده باشد، نباید از صاحب مغازه گله داشته باشم. ولو اینکه پولش را هم داشته باشد. مسئول این چراغ گذاشتن، آن صاحب مغازه که فوقش یک مالیاتی میدهد نیست. آن رودخانه هم از اول برای مسیر رفت و آمد تعریف نشده بوده که حالا که صد تا سد بالایش گذاشته اند تا خشک بشود، یک چاله ای هم وسطش پر آب پیدا شده باشد و من بخواهم بیفتم تویش. اگر مدیریت جامع نباشد، همان صاحب مغازه یک وقت میبینی به جای اینکه چراغ بگذارد، رفته چهار تا کیسه شنی اطراف گودال آب گذاشته که تو تاریکی بهشون بخوری، ولی تو چاله نیوفتی.
از ماست که برماست. وظیفه رهبری این بوده که فضا را برای خوبی فراهم کرده باشد.
برعکس اینها هم هست. مثل کشورهای آمریکایی، مردمشان گزینه هایی که میخواهند انتخاب کنند، همیشه بین این بد شیطانی یا آن بد شیطانی هست. یعنی یک حزبی که همیشه آدم های بدی هستند و حتی معلوم شده در جزیره اپستین آدم خوار هستند در رقابت با آن یکی که باز در همین دسته در همین جزیره فعال است، دو تا نماینده انتخاب میکند. مردم هرکسی که انتخاب میکنند، آدم خواره. فقط این یکی، هیلاری کلینتون، زنده خوار بوده، آن یکی باید برایش آماده میکردند و مرده ها را میخورده. نظامشان فقط همین دو نفر را به آنها عرضه میکند، واسه اینکه رئیس حکومت باشد. یا مثلا در فرانسه باید انتخاب میکردند مردی را انتخاب کنند که عادت دارد با دوست پسرش بخوابد (مکرون) یا کسی را انتخاب کنند که کودک آزار جنسی بوده. یعنی، کسانی که حتی پایه ترین اصول انسانی به نظرشان جزو خوبی های انسانی نبوده است. به نظر مکرون خوابیدن با مرد بهتر بوده، در حالی که روح بسیاری از انسان ها با این سازگار نیست، نه فقط اینکه این حرام الهی است. یا در ژاپن از کوچک تا بزرگ اعضای حکومت اول باید یاد بگیرند که در قبال درد بزرگ پودر شدن هموطنانشان در مقابل بمب اتمی آمریکا سرشان مثل کبک زیر برف کنند و آهی از نهادشان درنیاید و با ظاهر منطقی بگویند قوی برنده است و آمریکا را تایید کنند و اگر روزی کسی مثل شینزو آبه، نخست وزیر بین آنها پیدا بشه که روح آزادی خواهش نخواهد سر تعظیم به آمریکا فرود بیاره و به همین علت بین مردم محبوب بشه توسط آمریکایی ها ترور میشه. این یعنی نظام مشکل داره.
مولانا میگه غذای دیوها انسانه، و تا زمانی که انسانیتی در وجود شخص ببینه، دیو به او حمله میکند و او را میخورد. زمانی که دیگر انسانیتی در وجود شخص نباشد، خودش به دیو تبدیل میشه و دیگر دیوها به او کاری ندارند. کار رهبری اینه که اجازه ندهد مردم دیوها را انتخاب کنند و اجازه بده که مردم انسان ها را انتخاب کند. حالا اگر مردم نخواستند انسان باشند و تعداد دیو پسند ها زیاد شد، رهبری ترجیح میده شهید بشه (مثل آیت الله سیدعلی خامنه ای)، تا انسانیت مومنان باقیمانده برانگیخته شود و جلوی دیو شدن همه را بگیرد. نظام درست همین نظامه که مردم دلشان بخواهد که انسان باشند.
برف خوبی آمده است و ما مشغول ذخیره سازی هستیم. مرحله سوم جنگ تحمیلی آمریکا با ایران به روز نهم پس از حمله نه اسفند رسیده و آمریکا به سرکردگی ترامپ در حال محک و تست زدن برای تغییر جنگ به نفع خودش هست. ترامپ دیروز یک دروغی گفت که مثل سلام دادن به کارگزارانش در بازار نفت بود. او یک کلمه گفت تنگه هرمز باز است و افسران جنگیش در بازار نفت همه باهم قیمت ها را تا مرز هشتاد و سه دلار پایین بردند، اما به دلیل شرایط سخت جنگی این پاسخ آنها دیری نپایید و دوباره قیمت نفت به نود و سه دلار برگشت.
البته، این همه تلاش آمریکا نبود. او برگ های برنده ای دارد که هنوز رو نکرده است. قبل از مرحله سوم جنگ، یعنی آن موقع که بعد از جنگ دوازده روزه داشتند خودشان را آماده میکردند، یک ونزوئلا را از صحنه نبرد که میتوانست به نفع ایران وارد شود، از دور خارج کردند. نفت سنگین آن را هم برای خودشان برداشتند که اگر احیانا ایران تنگه هرمز را بست، بیچاره نشوند.
از آنطرف هم که آذر سال قبل با نیروهای جولانی سوریه را به جولانگاه اسرائیلی ها تبدیل کرده بودند. سوریه کشوری بود که از سال 2011، وقتی اروپا و آمریکا خواست نظامش را به نفع خودش تغییر بدهد، درگیر جنگ داخلی و خارجی با دزدان بین المللی مثل ترامپ شده بود. ایران هم که آن زمان وزیر خارجه اش ظریف بود به دستورات رهبری بی توجهی کرد و دیپلماسی را به ترکیه و اردوغان واگذار کرد.
پس از آن بود که نیروهای ایرانی پس از شهادت سیدحسن نصرالله و بعد هم شهادت شهید جمهور رئیسی، از سوریه بیرون رفتند که جا را به نیروهای اشغال گر اسرائیلی با همکاری جولانی واگذار کنند.
در تمام مدت جنگ سوریه، برخی از مردم این کشور روی لیبی از آفریقا حساب کرده بودند. اگرچه آمریکا با همکاری فرانسه در این کشور کودتای مخملی راه انداخته بود و اوضاع آن را هم با کشتن معمر قذافی درهم کرده بود، اما همچنان مردم کشورهای جنگ زده ای مثل سوریه به آن پناه میبردند. این بود که ستون دیگری از دشمن، فرانسه، وارد عمل خرابکارانه خود شد و سیف الاسلام قذافی، پسر معمر قذافی که سالها در زندان های پدر بود را هم کشت.
سیف الاسلام قذافی گزینه خوبی برای ثبات لیبی میتوانست باشد. فرانسه، آن را هم از دور خارج کرد تا مسیر از نیل تا فرات برای اسرائیلی که رویای بزرگ پهن کردن خود را داشت، دست بالا داشته باشد، ولی این همه ماجرا نیست. پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، آیت الله سید علی خامنه ای، قرار بود مثلث فرماندهی عملیات جنگی که آمریکا، اسرائیل، و انگلیس آن را برعهده داشتند، جنگ را تا این مرحله نگه دارند تا کم کم اروپا هم از سرمای هوایش کاسته شود و نیاز کمتری به سوخت پیدا کند و هم بتواند به کمک کشورهایی مثل استرالیا، کانادا، استونی، فنلاند، و نیوزلند وارد جنگی جهانی شود که یک سر دیگر آن فعلا ایران، لبنان، و عراق ایستاده اند.
روسیه و چین از ایران حمایت کرده اند. در خط دیگر جبهه، در دریای سرخ یمن را داریم که قرار است در مقابل فرانسه و همدستان آن قرار بگیرد.
با تمام این ها، ما رهبری فرزانه و عملیاتی چون سید مجتبی خامنه ای را انتخاب کرده ایم، که سالها هم در هشت سال دفاع و جنگ ایران-عراق با دشمن جنگیده است و با شرایط جنگی به خوبی آشناست و هم اتحاد خوبی بین مردم در حمایت از رهبری داریم. کسانی مثل جبهه اصلاحات بارها جمهوری اسلامی ایران را میخواستند به رفراندوم بگذارند، ولی مردم باراها به خیابانها آمدند، و آنها را رسوا کردند.
ما هنوز انتقام خون رهبری و خانواده ایشان را نگرفته ایم. جنگ تا زمان ادب کردن دشمن و ایجاد بازدارندگی برای جنایات جنگی آمریکا و همدستان ادامه پیدا میکند، تا زمانی که هیمنه آمریکا فرو بریزد. به قول قاسم سلیمانی، آمریکایی قمار باز، حریف تو در جنگ ما هستیم.
در عجبم از این بشر.
طرف، کلی مردم ازش طلبکار هستند که چرا تحلیل نمیگذاره. بعد می آید یک صوت 13 دقیقه ای پر میکنه و در نهایت نسخه میپیچه و میگه انتشار حداکثری:
«امام امامست؛ نه رهبر
امت هم امت است؛ نه ملت
مراقبت کنیم»
آدم این چیزها رو که میبینه با خودش میگه حیف شد که یکسره فرمول های شیمی جلویش نگذاشتند که حل کنه و بابت حل کردنشان حقوق بگیره.
این گزاره ها را به یک هوش مصنوعی بدهی متوجه اشکال گزاره هایش میشود.
در متن صوت امام و امت تا حدی تعریف شده و با آن تعریف تا حدی میتوانیم موضوع را درک کنیم، اما اینکه در نهایت یک نسخه اینطوری پیچیده بشود، آن هم در متن تایپی غلط از آب در می آید.
بیایید به ذهن مخاطبمان احترام بگذاریم. اگر فلسفه و منطق، چیزی که نوشتیم را تایید کرد این درست است. منطق عصای چوبی است که با کمک آن درست بودن یا غلط بودن گزاره ها را تشخیص میدهیم.
من تا آنجا که یادم هست، مردم در یک دوره زمانی به یک کلمه «مردم» حساس شده بودند، و به جای آن باید حتما کلمه «ملت» را میشنیدند. آن زمان که میگم، خیلی مثل الآن رسانه ها آنی و ماهواره ای و اینها نبود، ولی خیلی ها حساس شده بودند دیگر.
ما یک زبان زنده داریم که با کمک آن مقصود خودمان را بیان میکنیم. با کمک آن شعر میگوییم و با ایهام هایی که در آن شعر به کار میگیریم به شعرمان جنبه فراتری از متن گزاره ای ساده هم میتوانیم بدهیم. مثلا میتوانیم جنبه عرفانی هم به آن بدهیم، و مخاطبمان را از یک ماشین حساب صرفا منطقی میتوانیم فراتر حساب کنیم. این ادبیاته. در ادبیات فارسی از این دست ها و نمونه ها، خصوصا در اشعار بسیار است. شاعرانی مثل باباطاهر، مولوی، عطار، حافظ و غیره از این جنبه ها بسیار بهره برده اند.
در این جنبه ها هم یک وقت میدیدی که به مذاق عده ای خوش نیامد. مثلا زمانی همین لسان الغیب، حافظ شیرازی، کافر محسوب میشد، ولی عده ای مخالف بودند و میگفتند او حافظ قرآن است، اشعارش رمزی است و به او لقب لسان الغیب دادند. برای اینکه اشعار او را در زندگی مردم پرکاربرد کنند گفتند با کمک این اشعار تفال میگیریم.
یک زمانی آدم مجبور هست ادبیات را ایهام دار استفاده کند. مخاطب درک دارد و این را متوجه میشود، ولی تا حد امکان او را باید متوجه موضوع کرد. به عنوان مثال، مخاطبی با سن و سال من که در سال بیش از چهل هزار تبلیغ میبیند، کارکشته تبلیغات میشه فرق دارد با یک کودک و نوجوانی که فقط چند بهار از زندگیش را تبلیغات، آنهم گزینشی مناسب سنش را دیده است.
امروز، اگر به من بگویند که فلانی وقتی رفت جبهه و اسیر شد، خانمش اولین کاری که کرد این بود که سیگارش را گذاشت تو پلاستیک تا به وقت نیاز آن را بو بکشد، من انقدر تبلیغ دیده ام که میگویم برای همین یک جمله پول گرفته تا اسمش کنار تبلیغ سیگار بیاید.
همین طرز تفکر را برای خیلی فیلم ها و سریال های دیگر هم دارم. تازه، خودم هم مینشینم و تحلیل تبلیغ میکنم. با این وجود، سعی میکنم مخاطبی که کمتر از من تبلیغ دیده کنار دستم نگذارم، چون ممکن است به انحراف کشیده شود.
در مورد سایر مردم هم همین است. ما خیلی مسائل واضح در مورد مدیریت کشور و تمایز آن با رهبری داریم. مردم هم قبلا رهبری را دیده اند و آن را لمس کرده اند. امام میتواند امام باشد، رهبر هم باشد. این دو منافاتی با هم ندارند. امت هم میتواند ترجمه عربی ملت باشد. تفکیک اینها ضرورتی ندارد و نیاز هم به انتشار حداکثری ندارد. بلکه، به خاطر گزاره اشتباه میتواند انحراف و فتنه در پی داشته باشد.
مورد بعدی رهبری سید مجتبی خامنه ای است. در مورد ایشان، در این مرحله از جنگ شرایط مشابه امام حسن عسگری شد. امام حسن عسگری در زندان های نظامی حکومت طاغوت بود. برای همین هم لقب عسگری را گرفت. پدرش را شهید کرده بودند و مانع از به دنیا آمدن فرزندش هم میشدند. با این وجود، با اراده الهی فرزندش امام زمان هم به دنیا آمدند، که این هم خودش داستانی دارد. الآن خیلی حرف هست که امامت و رهبری مجتبی خامنه ای را با پادشاهی پادشاهان مقایسه کنیم. این هم امری اشتباه است.
امام و رهبری برای پاسداری و رهبری امت اسلامی بعنوان ولی فقیه و ولی امر مسلمین در زمان غیبت امام زمان هستند. فقاهت ایشان و حجت بودنشان برای هدایت در این زمینه بر سایر ارکان انتخابی ایشان سبقت گرفته است. در زمان امام غایب، ایشان نایب ولی امر مسلمین میشوند.
زمانی که به ما یاد دادند که اهل بیت عصمت و طهارت دوازده نفرند، اینطور به ما یاد دادند: امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: دوازده نفر از ما اهل بیت هستند که مخاطب فرشتگانند. یعنی، فرشته با آنان سخن می گوید.
وقتی مساله انقدر ساده میشود، امت اسلامی هم امامشان را در سن پایین به عنوان کسی که از او باید اطاعت کنند می پذیرند. ما الآن امام داریم، منتها غایب هستند. نیاز به کسی داریم که به نیابت از ایشان شبکه ارتباطی مسلمین را مرتبط با رهبری و هدایت امام غایب حفظ و پاسداری کند. شورای خبرگان رهبری به نمایندگی از مردم امروز، رهبر ما را امام خامنه ای، فرزند مجتهد ایشان در نظر گرفته اند و ما به رای آنها احترام میگذاریم و بسیار خرسندیم. سید مجتبی خامنه ای بعنوان سومین رهبر شیعیان اسلام انتخاب شدند.
سال 93 من مثل همیشه دنبال کار میگشتم. آن زمان، هنوز این سایت های کاریابی انقدر رونق نگرفته بودند و مرسوم بود که تو روزنامه ها دنبال کار بگردیم. من یک روز درمیان، روزنامه ها رو چک میکردم و از این خواننده ها هم نبودم که فقط صفحه بازرگانی هایش رو بخونم. در مورد سبک زندگی و محیط زیست و اینها که علاقه داشتم هم تو روزنامه پیگیر بودم.
جای ما یک روزنامه خراسان معروف بود. یک روز برای شغلی که بنظر میرسید روزنامه نگاری هست آگهی روزنامه دیدم و زنگ زدم که بپرسم. گفتن که مناسب آن کار نبوده ام. من اصرار کردم، گفتند ما خودمان مطلب داریم!
راست میگفتن، براشون مطالب از بهشت آمریکا می آمد. مطالب زیبا بود. کاملا سرگرم میشدیم. یک صفحه کوتاه از جهان داشتند که پایه ثابتش همیشه یک خبر از بهشت اوکراین بود. آن موقع ما هنوز زلنسکی از جزیره اپستین آمریکا رو نمی شناختیم. زلنسکی شد رئیس جمهور دست نشانده آمریکایی صهیونیستی اوکراین که نتیجه تجزیه روسیه است. این اواخر کلی سرش اروپا با روسیه جنگ کرد و گاز روسیه رو تو اقیانوس منفجر کرد و هنوز هم با هم درگیرند.
دیگر، اگر آن مطالب روزنامه از بهشت آمریکا می آمد، یک پایه دیگر هم اخبار از خود آمریکا و زیبایی هایش بود. آن زمان دولت روحانی تازه پای کار آمده بود و ما نمی دانستیم که هشت سال قراره بیکاری و بیگاری های من ادامه پیدا کند، و در مقابل کارم پول بخور نمیر بگیرم و ارزش پولم هم کمتر بشود و در نهایت هر روز فقیرتر شوم. ده سال بعد گفتند که اقتصاد ایران داشته لیبرالی میشده. ضمنا دولت روحانی هم مثل این پزشکیان نبود که از اول گندش در بیاید و بگه من برای جنگ نیامدم و همان روز اول تحلیف ریاست جمهوریش رهبر حماس از کشور فلسطین، اسماعیل هنیه، در خاک ایران به شهادت برسه. بعد هم دستور بده که همه ایرانی ها جبهه سوریه را ترک کنند تا مرز ما با اسقاطیل تنگتر بشود. هنوز پزشکیان یک شخصیت مهم در همان روزنامه کذایی بود که میگفت باید قانون عوض بشه تا وزارت جهاد کشاورزی دخالتی هم در محصولات دامی نداشته باشد و این را هم باید بدهیم در وزارت بهداشت. یعنی فکر کنید که به جز دارو که دست وزارت بهداشت بود، تمام تغذیه مان هم وابسته به وزارت بهداشت میشد؛ وزارتی که تمام مدیرانش تا سطوح دوم و سوم پایین هم دو تابعیتی هستند؛ همان پزشکانی که یک ماه قبل از عید و کریسمس و تعطیلات، حداقل جایی که میروند دبی هست.
پزشکیان هم هر طور بود یک مطلب ثابتی در صفحات روزنامه ها داشت.
از آن طرف، بالاخره باید یک مطلبی هم درباره خامنه ای، رهبر انقلاب تو صفحاتشان میگذاشتند. به هر حال، این روزنامه ها برای مردم مسلمان ایران چاپ میشد. آن را هم در کنار دو تا مرجع تقلید دیگر می آوردند که مثلا سه تا مرجع تقلید مهم شیعیان نظرشان درباره محیط زیست چه بوده است.
همان مطلب را هم اگر به یک داور مقاله میدادی رد میشد. چون نگاه میکردی عکس سه تا پیرمرد را کنار هم از نظر سنی گذاشته تا نظر مراجع تقلید را بگوید. این ها مثلا این سه نفر بودند: آیت الله خامنه ای، مکارم شیرازی، و آیت الله مظاهری
پایه ثابت، خامنه ای و مکارم شیرازی بود و آن شخص سوم میتوانست عوض شود.
این درحالیه که وقتی معلم های دینی سر کلاس به ما یاد میدهند که باید مرجع تقلید خودمان را انتخاب کنیم، لااقل پنج نفر را به ما معرفی میکرده اند.
تو مطلب روزنامه درباره محیط زیست میگشتی و به زور یک جایش اسم آیت الله مکارم شیرازی را پیدا میکردی. قشنگ میگفتی اول مطلب را نوشته و بعد هم با غیض یک اسمی را جا کرده، که بی ربط با عنوان نبوده باشد.
حالا، امروز، خبرگان رهبری تشخیص داده است که رهبری باید فردی جوان به اسم آیت الله مجتبی خامنه ای باشد. در آن، گرفتن مائده های آسمانی که از آمریکا برای ما می آمد چه حاصل ما شد؟
خیلی ها اصلا نمی دانند که آیت الله سید مجتبی خامنه ای مجتهد هم بوده است. مکارم شیرازی را که من یکی آن موقع که جوانتر بود پشت سرش در حرم امام رضا نماز میخواندم. آیت الله جوادی آملی هم کتاب های خوبی درباره ارض و جغرافیای اسلام و مکه نوشته بود.
همین آیت الله جوادی آملی یک بار سخنرانی میکرد که میگفت این آمریکا را امروز نگاه نکنید بهشت آمال برخی هاست، این آمریکا با خون هزاران نفر آدم بیگناه آباد شده. آن زمان هنوز قضایای فاجعه بار جزیره اپستین و آدم خواری برای شیطان آن تا این حد لو نرفته بود. ما نظام برده داری قرن های هجده و نوزده آن را میشناختیم و میدانستیم که چهارصد سال پیش انگلیسی ها رفتند قاره آمریکا و آن را اشغال کردند. یک زندان آلکاتراز از فیلم هایش دیده بودیم و باقی هم که مردم بیشتر ازش میشناختند براد پیت و یک چند شخصت مجله ای دیگر بود. این اواخر هم که خیلی اسم ارباب حلقه های هالیوودیش را روی زبان ها انداختند و طوری با آن وارد فرهنگ ما داشتند میشدند که گویی میتواند طومار اسلام ما را هم در هم بپیچد.
جوانهای ما هم که ساده، هنوز جنگ دوازده روزه را پشت سر نگذاشتیم که شبه کودتای 17-19 دی صورت میگیره و هنوز برای اینها چهلم کامل نگرفتیم که رهبرمان شهید میشود، به علاوه آغاز مرحله سوم جنگ با آمریکا و اسرائیل رقم میخورد. معلوم شد که آن زیبایی محیط زیستی، جاسوسی هایشان بوده است و داشتند محیط زیست ما را آلوده میکردند. نتایجش تخریب محیط زیست و بیابانی کردن جنگل هایمان بوده است.
حال باید بپرسیم که برنامه ریزی با چه کسی بوده است که این محتوا را به خورد ما میداده است. آن ده و اندی سال پیش که مطالب زیبا را به ما میدادند، شاید اگر میدانستیم مطالب آینده شان درباره جنگ است، با آن زیبایی ها روزهای جوانی مان را پر نمیکردیم. زاد و برگ آخرت فراهم میکردیم که امروز در جمله شهدا باشیم.