Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers
Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers

مرگ بر شاهی

یک آدرس برای کار به من داده بودند.
آن روز هنوز در حال معرفی خودم به عنوان مربی توانبخشی بودم. راهی توانبخشی شدم، اما مسیر طولانی بود و وقتی رسیدم شب شده بود. ساختمان توانبخشی قدیمی به نظر می‌رسید. کنار در ورودی، بنری نصب کرده بودند درباره روش‌های نوین آموزش کودکان استثنایی؛ همین کافی بود تا بفهمم آن‌ها نگاه و نظریه خاص خودشان را دارند. وقتی مسئول آنجا تا دم در پایین آمد، همان لحظه در دلم افتاد که این شغل را به من نخواهند داد.
زنی که در توانبخشی بود، مانع ورود من شد. فقط آدرس را گرفت و اجازه نداد بالاتر بروم. همان شب، در راه، دو دختر از اعضای مجاهدین خلق را دیدم؛ آن‌ها ظاهر خاصی داشتند، شبیه عکس لبوبو و پیدا بود که قصد داشتند به بهانه گرفتن آدرس، کیفم را بردارند.
بعدتر به خانه‌ی امیرعلی دعوت شدم. او بزرگ‌تر شده بود؛ مربیان بعد از من به او یاد داده بودند که فاصله پسران بزرگسال را از دخترها رعایت کند، اما هنوز در آب خوردن مشکل داشت. مادرش همه مربی‌های قبلی از جمله من را به خانه دعوت کرده بود.
سر سفره شام همه‌چیز عادی پیش می‌رفت، تا اینکه ناگهان یکی از دخترها ــ که میان جمع غریبه نبود و همه او را می‌شناختند ــ از پشت سر دندان‌هایش را بیرون آورد و گردن مرا گرفت. سفره چند ردیف داشت و من پشت به جمعی دیگر نشسته بودم. درست در همان لحظه که مادر امیرعلی برای کاری از اتاق بیرون رفته بود، او آویزان گردن من شد و دست‌بردار هم نبود.

لبوبو- گوساله سامری

بعد از شام، در راه، به دستشویی عمومی رفتم. همان دو دختر با یکی از دوستانشان وارد شدند و باز سعی کردند کیفم را به‌عنوان جایزه بردارند. اما اشتباهی سراغ کیف دیگری رفتند؛ من می‌دانستم که آن، کیف اصلی من نبود.

می‌خواستم برای برگشتن ماشین بگیرم، اما نشد. ماشینی که در اختیار داشتیم، متعلق به توانبخشی بود و باید آن را تحویل می‌دادیم. وقتی ماشین را بردیم تحویل بدهیم، در همان نقطه‌ای بودم که اگر دخترها به آدرس اصلی دست پیدا کرده بودند، احتمالاً همان‌جا ما را می‌زدند.
همان موقع نیروهای دشمن بی‌امان میزدند. کمی آن‌طرف‌تر، آسمان با نورهای چندگانه روشن می‌شد و بمب‌ها بر سر مردم فرود می‌آمد. با خودم فکر می‌کردم همان‌جاها هم اهمیت داشتند.
از جایی که ایستاده بودیم نور انفجارها پیدا بود. چند نفر سمت در و پنجره رفتند، و جمعی دیگر شعار سر دادند:
مرگ بر شاهی، مرگ بر شاهی.


______________



Some people had given me an address for work.
That day I was still introducing myself as a rehabilitation instructor. I went to rehabilitation, but it was a long way and when I arrived it was already night. The rehabilitation building looked old. Next to the entrance, there was a banner about new methods of educating exceptional children; that was enough to tell me that they had their own view and theory. When the person in charge came down to the door, I immediately knew that they would not give me this job.
A woman who was in rehabilitation stopped me from entering. She just took the address and did not let me go any higher. That night, on the way, I saw two girls from the MEK; they had a special appearance, similar to the photo of Labobo, and it was clear that they were trying to take my bag under the pretext of getting the address.
Later I was invited to Amir Ali’s house. He was older; the instructors after me had taught him to keep the distance between adult boys and girls, but he still had trouble drinking water. His mother had invited all the previous coaches, including me, to the house.
Everything was going normally at the dinner table, until suddenly one of the girls - who was not a stranger in the group and everyone knew her - pulled her teeth out from behind and grabbed my neck. The table had several rows and I was sitting with my back to another group. At the very moment when Amir Ali's mother had left the room for something, she hung on to my neck and did not even take her hand.
After dinner, on the way, I went to the public restroom. The same two girls entered with one of their friends and tried to take my bag as a prize again. But they mistakenly went for another bag; I knew that it was not my original bag.

I wanted to get a car to go back, but I couldn't. The car we had belonged to the rehabilitation center and we had to hand it over. When we took the car to hand it over, I was at the very spot where if the girls had gotten the original address, they would probably have shot us right there.
At that moment, the enemy forces were shooting relentlessly. A little further away, the sky was lit up with multiple lights and bombs were falling on people. I thought to myself that those places were important too.
The light of the explosions was visible from where we were standing. A few people went to the doors and windows, and another group chanted:
Death to Kingdom, death to Kingdom.

نمایش جنون

نمایش جنون پس از سالها تحقیر آمریکا در منطقه؛ از حدود سال 97 به این ور، شاهد ابراز احساسات جوانان آمریکایی از احساس تحقیر، مشکلات اجتماعی، عدم تشکیل خانواده و غیره بودیم. در این بین، این ابراز احساسات را بارها از زبان رئیس جمهور بدون روتوش آنها، ترامپ میشنیدیم. دیری نپایید که هر ابراز خشمی از جانب آمریکا با حمله صورت گرفت:

1- حمله به قاسم سلیمانی، نماد قهرمان ملی ایران، در سال 1398. (پاسخ ما انتقام سخت بود.)

2- گرمایش بی سابقه زمین، همزمان با دعاهای هواشناسی رژیم اسرائیل

3- زلزله ترکیه و آمار بسیار جان باختگان در حدود 20هزار نفری که موجب خرسندی پادگان اسرائیل شد (1401).

4-زلزله مصنوعی و عجیب مغرب که کشته های بسیار داشت (مردم مغرب در جام جهانی پرچم فلسطین را بالا بردند. بزرگترین زلزله قرن مغرب 1402)

5-آغاز قتل عام مردم و نسل کشی در فلسطین تا رساندن آمار شهدا به 60 هزار نفر تا به امروز. امروز شاهد قحطی دادن و گرسنگی مردم غزه توسط اسرائیل هستیم و هنوز امیدواریم پس از هجده سال کاروانی مثل کاروان صمود این حصر را بشکند و به مردم غزه کمک های بشردوستانه برساند. 1402

6- حمله به سفارت ایران در سوریه (شهادت سید رضی موسوی؛  13 فروردین 1403 . پاسخ موشکی ایران با عنوان عملیات وعده صادق 2 در 26 فروردین 1403 داشتیم )

7- شهادت شهید جمهور رئیسی و همراهان در حینی که قصد داشت دیپلماسی به آذربایجان را توسعه دهد (اردیبهشت 1403).

8- ترور اسماعیل هنیه، دبیرکل فلسطین، حماس در تهران، هنگام اعلام ریاست جمهوری مسعود پزشکیان (10 مرداد 1403)

9- شهادت سید حسن نصرالله، رهبر لبنان و عباس نیلفروشان. 6 مهر 1403

10- حمله به سوریه با همکاری تروریست های جولانی ( آذر 1403)

11- کشتار 1500 نفر علویان سوریه با همکاری ترکیه؛ اسفند 1403

12- آغاز جنگ 12 روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران (23 خرداد 1403)، در حین مذاکرات صلح آمیز، که منجر به شهادت بیش از 1100 نفر، شامل افراد بلندپایه و نخبه شد.

گروسی، ابرجاسوس در ایران شناخته شد و همزمان اعلام کردند که مذاکرات با همین فرد ادامه دارد تا جای سوخت های هسته ای ایران را به آن نشان دهند.

13- زلزله مصنوعی افغانستان که تا کنون منجر به آمار هزار نفری جان باختگان شده است (10 شهریور 1404- پس از آنکه سفیر طالبان، نماینده سفیر آمریکا را تحقیر کرد).

14- بمباران دوحه قطر توسط اسرائیل در حین مذاکرات برای حذف فیزیکی سران حماس شامل خلیل الحیه و غیره (18 شهریور 1404)

15- حمله به یمن (2014)، که در آن فقط اسرائیل و آمریکا نبودند. انگلیس، فرانسه، عربستان، امارات و آلمان نیز با جنگنده ها در آن شرکت کردند. از آنجا که یمنی های قهرمان، خوب جواب آنها را دادند، مورد به مورد ذکر نکردیم.

در منطقه چه خبر است؟ نمایش جنون آمریکاست؟

تاریخ را ما مینویسیم. اینها را ذکر کردم تا فردا فراموش نکنیم، و وقتی فردا خواستیم کتاب ها را بعنوان طرف درست تاریخ بنویسیم، یادمان نرفته باشد که چه مسیر سختی را در نزدیکی قله طی کردیم.

فارغ التحصیل خسته

شبکه اجتماعی طرفدار سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، متن بلند بالایی از جانب خزایی نماینده ورامین، منتشر کرده که در آن بواسطه بالا بردن سن پذیرش معلم ها برای استخدام فاجعه‌ای در جغرافیای انسانی اعلام کرده
یعنی دیروز یک عده همزمان مخالفت خود را برای کاهش ظرفیت پذیرش پزشکی اعلام کردند و در همان زمان هم از بالا رفتن امکان پذیرش معلمی در سن های بالاتر ابراز نارضایتی طوماروار کردند.
کدام سمت درست است؟ آیا این دو سمت به نفع منافع مردم سخن میگویند و یا جدال قدرت و نفوذ خود و فرزندانشان در سطح حاکمیتی دارند؟
هیچ کدام لااقل در زمینه استخدام قصدی برای عموم مردم ندارند و قصدشان خودشان هستند؛ اولی طایفه معلم ها هستن و دومی طایفه پزشکان، و هر دو فقط به نفع طایفه خودشان می خواهند عمل کنند. راهشان هم این است که همیشه تعداد محدودی را فقط بین خودشان راه دهند تا بازار درامدشان گرم بماند. و جذب نیرو با پارتی بازی ساختاری بیشتر مشهود است.
آقای خزایی گفته اگر سی ساله ها وارد دانشگاه فرهنگیان شوند باید بمیریم:
«خزایی عضو کمیسیون آموزش مجلس 

گفته افزایش سقف پذیرش دانشگاه فرهنگیان تا ۳۰ سال این دانشگاه را به گورستان انگیزه و خلاقیت بدل میکند؛ جایی که جوان پرشور وارد میشود و فارغ التحصیل خسته و بی انگیزه بیرون میآید. این یعنی مرگ تدریجی آموزش، بیآنکه صدای هشدارش شنیده شود.»

فارغ التحصیل سی ساله چرا باید از یادگیری خسته باشد؟
آیا او که آنقدر زحمت کشیده که به دانشگاه رفته است خسته است و یا آنقدر سنگ زیر پایش می اندازید تا او را خسته کرده و در نهایت هنگام جذب و استخدام او را خسته بیابید؟
هر جا حرف از سنگها میشود شما پلیس خوب میشوید و حاضرین برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلانی که مستعد بوده اند ولی حقوق آنها داده نشده و استخدام نشده اند گریه کنید، ولی موقع استخدام که شود همین دانشجو و فارغ التحصیل که سنش بالا هم رفته است میشود خسته؟ پس جذب او فاجعه است؟!
من یک دهه شصتی هستم که در این سن پس از فارغ‌التحصیلی ویدئوی آموزش زبان چینی با ایجاد انگیزه برای یادگیری انتگرال گذاشته ام تا دانلود کنید. خواستین بگین افکتهایش رو یادتون بدم.


___________________


A social network supporting Saeed Jalili in the recent presidential election published a long text from Khazaei, the member of Parlimant from Varamin, in which he declared a disaster in human geography by raising the age of acceptance of teachers for employment.
That is, yesterday, a group simultaneously announced their opposition to reducing the medical admission capacity and at the same time expressed their dissatisfaction with the increase in the possibility of accepting teachers at older ages.
Which side is right? Are these two sides speaking in favor of the interests of the people or are they fighting for power and influence for themselves and their children at the governmental level?
None of them have any intention for the general public, at least in the field of recruitment; their intention is their own; the first is the teachers' clan and the second is the doctors' clan, and both only want to act in the interests of their own clan. Their way is to always let a limited number of people in between so that their income market remains hot. And recruitment through structural favoritism is more evident.
Mr. Khazai said that if thirty-year-olds enter Farhangian University, we will die:
"Khazai, a member of the Parliament's Education Commission

He said that increasing the admission limit of Farhangian University to 30 years will turn this university into a graveyard of motivation and creativity; where enthusiastic young people enter and graduates come out tired and unmotivated. This means the gradual death of education, without its warning being heard."

Why should a thirty-year-old graduate be tired of learning?
Is he tired after working so hard to go to university, or do you throw so many stones under his feet that he tires him out and eventually finds him tired when recruiting and hiring?
Whenever there is talk of stones, you become good police and the audience cries for students and graduates who were talented but were not paid their salaries and were not hired, but when it comes to hiring, the same student and graduate who is also old becomes tired? So recruiting him is a disaster?!
I am in my sixties, and at this age, after graduating, I have posted a Chinese language teaching video with motivation for learning integrally for you to download. You wanted me to teach you its effects.

ظرفیت پزشکی

مجلس شورای اسلامی دو فوریت افزایش ظرفیت پزشکی را تصویب کرد، اما آقای ظفرقندی با این موضوع مخالف است که باید درباره آن توضیح دهند.
 آماری منتشر شده است که بر اساس آن برآورد می‌شود ۱۲۰ هزار پزشک عمومی فعال و فارغ التحصیل داریم که بر اساس آمار سازمان نظام پزشکی ۲۰ هزار نفر از مجموع ۱۲۰ هزار پزشک عمومی فعال و فارغ التحصیل شده به دلیل فعالیت در امور غیر پزشکی، خروج از کشور، فوت، عدم تمدید پروانه و غیره از جمع پزشکان عمومی فعال کشور خارج شده اند.
این آمار به وضوح سرانه پزشک در ازای صد میلیون جمعیت ایران را نشان میدهد، که کمترین حد ممکن است.
بدون کمترین تردید ظرفیت پذیرش دانشجوی پزشکی و رشته های علوم پزشکی مهمترین عامل در تعیین نرخ سرانه پزشک در دراز مدت است و مقایسه ظرفیت پذیرش دانشجوی پزشکی و علوم پزشکی در ایران با اکثر کشورهای دنیا حاکی از پایین بودن ظرفیت پذیرش دانشجوی علوم پزشکی است.
 پس از طرح موضوع، دکتر محمدرضا ظفرقندی رئیس کل سازمان نظام پزشکی در نامه ای خطاب به رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: مطمئنا افزایش ظرفیت و پذیرش دانشجوی پزشکی بدون تامین ساختارهای لازم موجب کاهش کیفیت علمی و عملی پزشکی کشور و آسیب بیماران و سقوط سطح سلامت در کشور خواهد شد.
این درحالیست که سطح سلامت کشور تنها وابسته به افزایش یا کاهش ظرفیت پذیرش دانشگاه ها نیست. براساس آمار، این گونه نیست که هر چه تعداد ارائه کنندگان خدمات سلامت بیشتر شود، سلامت جامعه هم ارتقاء می یابد. مثال عینی این موضوع عدم تاثیر افزایش دندانپزشک در افزایش سلامت دهان و دندان کشور است. در طی ۱۰ سال گذشته تعداد دانشکده های دندانپزشکی تا ۳ برابر افزایش یافته است و در مقابل میزان فساد دندان که یک شاخص مهم در سلامت افراد است، افزایش داشته است.
افزایش ظرفیت پزشکی فقط یکی از عوامل دخیل در افزایش سطح سلامت جامعه است. با این افزایش شانس بیشتری برای علاقمندان به انتخاب رشته های پزشکی بالاتر میرود، و این همه ماجرا نیست. تعیین نرخ بیمه و افزایش قدرت انتخاب برای کمتر کردن هزینه های خدمات پزشکی هم در بین خود پزشکان و هم مردم شاخص های دیگری پیش رو میگذارند که در تعیین سطح سلامت جامعه موثرند. افزایش ظرفیت آزمایشگاهی و تامین امکانات آن برای این منظور یکی از موارد مرتبط است که می‌تواند با یک برنامه بلندمدت در امر پزشکی و تحقیقاتی لحاظ شود. بنابراین، در موضوع سلامت جامعه تنها توسعه انسانی نیست که مدنظر است، بلکه تامین نیازهای آزمایشگاهی در سطح معقول، به گونه ای که بتوان به تهیه واکسن برای بیماریهای نوظهور مبادرت کرد، نیز مد نظر است که در تصمیم گیری ها لازم است لحاظ شود.
با این حال، از این حیث به وزیر دولت پزشکیان در این دوره امیدی نیست که کاری پیش ببرد. چراکه به جز تلاش برای جداسازی بیش از پیش رشته پزشکی در سطح دانشگاه از سایر رشته‌های مرتبط، و کاهش ظرفیت پذیرش دانشگاهی پزشکی در سطح سیاست نیز ما شاهد نگاه جانبدارانه آقای ظفرقندی از پزشکی به سایر مسائل انحرافی هستیم: آقای ظفرقندی در جایگاه  دبیرکل جامعه اسلامی پزشکیان درباره اغتشاشات سال ۱۴۰۱ بیانیه صادر می‌کند و آن را به عنوان جنبش پاک در جهت عدالت‌خواهی  تعریف می‌کند. این یک اقدام ضد ارزشی آن هم در شرایطی است که دشمن تمام ظرفیت‌ها و قابلیت‌هایش را به کار گرفته است.

____________



The Islamic Consultative Assembly approved two urgent measures to increase medical capacity, but Mr. Zafarghandi disagrees with this issue and they should explain it.
Statistics have been published based on which it is estimated that we have 120,000 active and graduated general practitioners, and according to the statistics of the Medical System Organization, 20,000 of the total 120,000 active and graduated general practitioners have left the country due to activities in non-medical matters, leaving the country, death, failure to renew their licenses, etc.
These statistics clearly show the per capita number of doctors per 100 million population of Iran, which is the lowest possible limit.
Without the slightest doubt, the capacity to accept medical students and medical science majors is the most important factor in determining the per capita rate of doctors in the long term, and comparing the capacity to accept medical students and medical sciences in Iran with most countries in the world indicates that the capacity to accept medical students is low.
After the issue was raised, Dr. Mohammad Reza Zafarghandi, the head of the Medical System Organization, said in a letter to the speaker of the Islamic Consultative Assembly: "Certainly, increasing the capacity and admission of medical students without providing the necessary structures will reduce the scientific and practical quality of the country's medicine, harm patients, and collapse the health level in the country."
Meanwhile, the country's health level does not depend only on increasing or decreasing the admission capacity of universities. According to statistics, it is not the case that the more health service providers there are, the better the health of the community will be. A concrete example of this is the lack of effect of increasing the number of dentists on increasing the country's oral and dental health. Over the past 10 years, the number of dental schools has increased by 3 times, while the rate of tooth decay, which is an important indicator of individual health, has increased.
Increasing medical capacity is only one of the factors involved in increasing the level of health of the community. With this increase, there will be more chances for those interested in choosing medical fields, and that is not all. Determining insurance rates and increasing the power of choice to reduce the costs of medical services among both doctors and the public provide other indicators that are effective in determining the level of health of the community. Increasing laboratory capacity and providing its facilities for this purpose is one of the related issues that can be included in a long-term plan in medicine and research. Therefore, in the issue of community health, it is not only human development that is considered, but also providing laboratory needs at a reasonable level, so that vaccines can be prepared for emerging diseases, which must be taken into account in decision-making. However, in this regard, there is no hope for the Minister of Pezeshkian government in this period to make any progress. Because in addition to trying to further separate the field of medicine at the university level from other related fields, and reducing the capacity of medical universities to accept students at the political level, we also witness Mr. Zafarqandi's biased view of medicine towards other deviant issues: Mr. Zafarqandi, as Secretary General of the Islamic Society of pezeshkian, issues a statement about the riots of 1401 and defines it as a pure movement for justice. This is an anti-values ​​action, especially in a situation where the enemy has used all its capacities and capabilities.

امام موسی صدر

تصویر امام موسی صدر

بمانسبت سالروز ربودن امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان:

ویدیو موسی الصدر ابوالاحرار، خواننده: حسن علامه. موسیقی. # قدس. # امام موسی صدر. # فلسطین مظلوم. # لبنان. # مقاومت
متن ویدئو موسی ابو احرار
قبل مایوعى الحلم فینا دق دق بنوره على یالینا
ضوى العتم خلى اللیل نهار حتى نجوم العز تحکینا
موسى الصدر موسى ابو الاحرار
موسى المحیط الذی ماله میناء
موسى الذی بلاة کثیر کنا صغار کبرنا على ایدیه ووعینا
موسى یاموج البحر و البحار بصوتک عمتزغرط شواطینا
انت سفینة نوح .. والکفار شربوا کؤوس المر و الکینا
وحیاة غربة قلبک العطار وحیاة ضوک یا شجر سینا
کل خفقة قلب والله دمک صار محفور اسمک فی اسامینا
موسى یاموسى ارجع خذ الثار حتى من الانذال تشفینا
ارجع ذکرنا بعلی الکرار قل لإسرائیل ما نسینا
وحیاة غربة قلبک العطار
وحیاة ضوک یا شجر سینا
موسى البلاه کتیر کنا صغار کبرنا على ایدیه ووعینا
ترجمه فارسی:
قبل از اینکه از خواب بیدار شوم در خواب می بینم
با نور بالایش روی شبهایمان را زد
زمین را نورانی کرد
و شب را به روز تبدیل کرد
 حتی ستارگان عزت با ما صحبت میکنند
موسی الصدر، موسی پدر آزادگان
موسی اقیانوس بی انتها
موسی زمانی که بلا زیاد بود و ما کوچک بودیم
بر روی دستان او بزرگ شدیم و هوشیار شدیم
موسی ای موج دریا و ای دریانورد
صدای تو
صدای تو در نهرهای کوچک ما می پیچد
تو کشتی نوح هستی
و کفار به تو جام تلخ دادند و ما را اندوهناک کردند
و زندگانی غریبت قلب ها را به درد می آورد
و چه نوری داری ای درخت سینا
و به خدا سوگند که خون تو در رگ های هر قلبی جریان دارد
اسم تو بر روی قلب های ما نگاشته شده است
موسی، ای موسی برگرد و انتقام را بستان
تا ما را از آدم های رذل شفا دهی
برگرد و خاطره علی کرار را تکرار کن
به اسرائیل بگو ما هرگز فراموش نشده ایم
به اسرائیل بگو ما هرگز فراموش نشده ایم
و زندگانی غریبت قلب ها را به درد می آورد
و چه نوری داری ای درخت سینا
موسی زمانی که بلا زیاد بود و ما کوچک بودیم
بر روی دستان او بزرگ شدیم و هوشیار شدیم
بر روی دستان او بزرگ شدیم و هوشیار شدیم
بر روی دستان او بزرگ شدیم و هوشیار شدیم...


___________________



On the anniversary of the kidnapping of Imam Musa Sadr, the leader of the Lebanese Shiites:
Video of Musa al-Sadr Abu al-Ahrar, singer: Hassan Allameh. Music. #Quds- Jerusalem. # Imam Musa Sadr. # Oppressed Palestine. # Lebanon. # resistance
The text of the video by Musa Abu Ahrar

Before the dream fades within us, knock, knock with its light on our nights. The light of darkness turned the night into day, until the stars of glory spoke to us. Musa al-Sadr, Musa Abu al-Ahrar. Musa is the ocean that has no port. Musa, who was afflicted with much affliction. We were young, but we grew up in his hands and became aware. Musa, you waves of the sea and the seas, with your voice you sway our shores. You are Noah's Ark... and the infidels drank cups of myrrh and eucalyptus. By the life of your heart's exile, the perfumer. By the life of your light, oh Sinai tree. Every heartbeat, by God, your blood is engraved. Your name is engraved in our names. Musa, Musa, return and take revenge until you heal us from the vile ones. Return and remind us of Ali the Rebel. Tell Israel we have not forgotten. By the life of your heart's exile, the perfumer. By the life of Your light, senna tree

Moses, when the calamity was great and we were small
We grew up and became wise on his hands
We grew up and became wise on his hands
We grew up and became wise on his hands...