Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers
Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers

دعای باران برای کشفرود

میگن برای باران عده ای جمع شدند که نماز بخوانند، ولی هیچ یک چتری نبرده بود به جز بچه ای. در واقع، میشه گفت کسی باور نداشت که با دعایشان باران ببارد.

رودخانه کشفرود- آبیاری مزارع شخصی

از بالای نقشه نگاه میکنم عده ای با مهندسی دقیق که از توان یک روستایی خارج است، آب رودخانه کشفرود را در یک مخروط حلزونی مانند منحرف کرده اند که مجموعه ای باغ شخصی را سیراب کنند.

یعنی درست آنجا که مسیر اصلی کشفرود است یک سد سیمانی بنا کرده اند که با تی ان تی باید منفجرش کرد تا این سد تخریب شود. سپس در صورت جاری شدن رودخانه، آن را منحرف میکنند تا به درون ساختار حلزون مانند حوضچه ای برود و بعد باغ ها و مزارع شخصی را سیراب کنند. رودخانه ای که از قبل اینجا جاری بوده است. آثار باستانی بسیاری در مسیر آن کشف شده است. سرچشمه الهام حکیم فردوسی برای شعر سرایی بوده است. در کتاب های تاریخی و شاهنامه فردوسی که میراث ماست، نام کشفرود با کاسه رود و نام های دیگر آمده است.

با این حساب میتوان متصور شد که از نقطه پرکندآباد که آقایان دولتی یکسره حرف آن را میزنند سرچشمه کشفرود آغاز میشود. چرا که آنچه که مسیر این رودخانه را مشخص میکند حجت نبوده و حجت دیواره های سیمانی این بنی بشر است.

آنوقت دعای باران و تلاش مردم برای احیای رودخانه در مسیر روستاهایی مثل ریحان، بشنو، دهشک، گوارشک، سهل الدین، خطایان و حتی توس چه میشود؟ باید آب سطحی باشد که تبدیل به ابر و سپس باران شود. همیشه که نمی توانیم چشم به توده های عظیم آب و هوایی ورودی به مرزهای کشور ببندیم. کشور ما وسیع است و آب های سطحی جاری در آن، باید بتوانند جلگه ها و جنگل ها و حیات وحش را سیراب کنند.

باغات توسی که پل فردوسی آن شهرت جهانی دارد باید بتواند معیشت مردم را تامین کند. دیواره های تابران آن و رودبار آن به عنوان اسناد میراث فرهنگی ثبت شده اند. یک آرامگاه فردوسی با قدمت چند صدساله دارد که همه ساله از مقصد بسیاری از گردشگران است. این آرمگاه فردوسی را هوشنگ سیحون نزدیک به نیم قرن پیش به سبک دوره ساسانی بازسازی کرده و کلی از آن عکس و تصویر در قدیم و جدید ثبت شده است.

پل چشمه گیلاس کشفرود شهرت جهانی دارد. این پل نزدیک روستای چشمه گیلاس است. قبلا چشمه گیلاس هم معلوم نیست به چه نحوی خشک کرده اند. تاریخ نخستین سنگ بنای این پل به دوران تیموریان می رسد.

برایم جالب است که این روزها نمونه تخریب دیگری بر سر زبان ها افتاده که آتش سوزی یک ماهه جنگلهای هیرکانی آن را رسوا کرده است: الیت.

نام جنگل الیت را می آورند، ولی به روستای الیت میرسی. روستایی که با سد شدن دربرابر آب چشمه های کوهستانی خود را در مازندران گسترش داده و پس از خشک کردن یک رودخانه، آن را به عنوان راه تا دریا در دو نقشه معرفی کرده است. و یک شاخه دیگر را هم جاده افقی تعریف کرده است. همین جای مشهد که دو راه قدیم و جدید مشهد-قوچان داریم، هیچ یک از رودخانه رد نشده اند و نام آنها هم جاده نیست که این بزرگواران مسیر رودخانه را جاده تعریف کرده اند. این، نتیجه بی همتی مسئولین کشور است.

ضمن اینکه نوع دست اندازی به آب رودخانه جنوبی هم مشابه همین دست اندازی به سبک کشفرود است. یعنی اینجا هم یک سدی روی مسیر رودخانه زده اند و در دنباله آن یک فضای وسیع مخروطی که اگر آب جاری شد آنجا جمعش کنند. انگار آسمان پاره شده و عده ای خودخواه از آن افتاده اند پایین که آب را ببندند:

روستای الیت- سد انحرافی رودخانه

میشه گفت این خودخواهی حد هم ندارد. چون الآن یک ماهه که جنگل های هیرکانی الیت را سوزانده اند و با بیست مصدوم و زخمی هنوز کسی موفق به مهار آن نشده است. کلی تو دنیا صدا کرده و یک چند کشور هم برای خاموش کردن آتش این حسد اعلام آمادگی کرده اند.

چیزی که امروز یک آدم معمولی مثل من از بالا روی نقشه میبیند، قطعا از چشم مسئولین پنهان نبوده است. جنگل های هیرکانی یک ماه نیست که میسوزد، این جنگل ها سالهاست که در آتش حسادت میسوزند.

میگویند اشکال نداره که انقدر گناه کردیم و آلودگی تولید کردیم. شما دعا بخوان ما برایتان ابرها را بارور میکنیم. آن وقت، می آیند ابرها را بارور کنند، از زمین به این نحو مانع تشکیل ابرها میشوند و از آسمان هم با جنگنده ها ابرهای بارور شده را هدف میگیرند!

فداکاری هم حدی داره. این ها میتوانست قابل پیشبینی باشد.

یک چند مسئول هم داریم که به روستاها سفر میکنند. مثلا  میروند به روستا و احصای مشکلات روستاها را فرصتی برای آشنایی نزدیک با مسائل و مشکلات مردم منطقه اعلام میکنند. همانطور که تاکید میکنند طرح تفصیلی توس مهم است، تأکید میکنند که برای رفع محرومیت از روستاها برنامه‌ریزی خواهد شد.

من دیروز سعی کردم با سایت پزشکیان همین نکات را اعلام کنم، ولی همانطور که در دوره روحانی سایت سهام عدالت را بسته بودند، پزشکیان سایتش را طوری دستکاری کرده که فقط حفظ ظاهر کند. واردش میشوی و بعنوان شهروند پروفایلت را میبینی ولی نمیتوانی یک پست آنجا بگذاری؛ جایی برای شکایت و ایده و انتقاد و درخواست نیست. کسی که خودش را به خواب زده نمیشه بیدار کرد.

با این اوضاع و احوال لازم نیست دعای باران بخوانیم. رودخانه ای که از نظر اکولوژیکی زیستگاه حیات وحشی و طبیعی منطقه را تعریف میکرده است با یک سد بتنی منحرف شده است.

این روزها که آینه هم فکر ظاهر است

دیروز جمعه این خط افق را نگاه میکردم، قشنگ خاکستری سوخت فسیلی بود. جمعه هایی که تا چند سال پیش غروبش غروب دلتنگی ظهور امام زمان بود حالا داره رنگ دیگه ای میگیره. با خودم گفتم شاید هنوز شهرک صنعتی ها هستند که دارند دود میکنند. سمت افق خاکستری سمت ترکمنستان بود و گفتم شاید اینها جمعه ها تعطیل نیستند و دودش تا اینجا آمده، ولی به نظرم مازوت سوزی همین نیروگاه توس در هشت کیلومتری بود. نیروگاه مازوت میسوزونه و دودش تا هشت کیلومتر آنطرفتر می آید. این نیروگاه دو جا فضای سبز میکاره: یکی زیر پایش، یکی کنار استانداری. زیر پایش که میشه  نهایتا یک کیلومتر، و استانداری هم 25 کیلومتر آنطرف تر داخل شهر مشهده.

نیروگاه حرارتی توس

فکر نکنم اصلا فکرشان به فضای سبز توس و همجواران آرامگاه فردوسی خطور کنه.

جستجو زدم برای شهر گلبهار و ظاهرا این هم داره از همین نیروگاه توس تغذیه میشه. آنجا که زیر پای نیروگاهه هم با اینکه اسم نیروگاه توس و فردوسی هست، شاندیزه. دیدم نماینده طرقبه-شاندیز و گلبهار همه یکی هست و وقتی حرف از سرطان و مشکلات مردم میزنه راهکار میده که سند داریم مردم 30 درصد فعالیت ورزشی خود را افزایش دهند، نمک کمتر بخورند و دخانیات کمتر مصرف کنند!

یعنی با خودت میگی این نماینده احتمالا دود ماشین و کارخانه و نیروگاه تو ریه و چشمش نرفته با خودش فکر کنه در کنار این توصیه ها، توصیه کنه که روزهای آلودگی هوا مردم اصلا ورزش نکنند و فعالیت ورزشی را صفر کنند. روزهای هوای سالم هم که به تعداد انگشتان دسته و کلا راهکارهایش برای ما نیست و غلط از آب درمی آید. حتی اسم زمینی که ما ساکن آن هستیم کلاته برفی هست، کلاته برفی که دیگه برف نداره. اسم آن را هم باید عوض کنیم و بگذاریم کلاته دودی. نه، اشکال از ما نیست. این روزها آینه فکر ظاهره. آینه جهانی شده و برای رفع این آلودگی باید میلیاردها خرج کنه تا برزیل سفر اعیانی بره و در این سفر هزار نفر دنبالش بادیگارد برن!

اینها یک ماشین زیر پایشان هست که با برق ماشین تهویه آن اتاقک را تامین میکنه. لابد از نظر آنها ماها دیوانه ایم که حرف از آلودگی هوا میزنیم، طبقه چندم برجی ننشسته ایم و میخوایم درفضای آزاد ورزش کنیم. دیوانه ایم که تب آفرودسواری نداریم که تهویه مطبوع آن فقط مال اتاقک داخل ماشین باشه.




پ.ن: الآن خط اخبار دیدم که نوشته از ده آبان به این ور یک آتش سوزی در جنگل های باستانی هیرکانی چالوس-مرزن آباد (منطقه حفاظت شده چهارباغ) شروع شده و هنوز موفق به خاموش کردن آن نشده اند. در قرچقه قوچان هم آتش سوزی راه انداخته اند و دنبال عاملان این آتش سوزی گسترده میگردند. حدس برخی رسانه ها از این آتش سوزی، جنگل خواری است.

_________________________________

Yesterday, Friday, I was looking at this horizon, it was a beautiful fossil fuel gray. Fridays that until a few years ago were a sunset of nostalgia for the advent of Imam Zaman are now taking on a different color. I said to myself, maybe there are still industrial towns that are smoking. The gray horizon was towards Turkmenistan, and I said, maybe they are not closed on Fridays and the smoke has come this far, but I think the diesel fuel burning was from the Toos power plant eight kilometers away. The power plant burns diesel fuel and its smoke comes eight kilometers away. This power plant has two green spaces: one under its feet, one next to the governor's office. It can be at most one kilometer under its feet, and the governor's office is 25 kilometers away inside the city of Mashhad.
Toos Thermal Power Plant
I don't think they even think about the green spaces of Tous and the neighbors of Ferdowsi's tomb.
I searched for the city of Golbahar, and apparently this is also being fed by the Toos power plant. The place under the power plant is also called Tus and Ferdowsi Power Plant, although it is called Toos and Ferdowsi Power Plant, it is a shandize. I saw that the representative of Torqaba-Shandiz and Golbahar is all the same, and when he talks about cancer and people's problems, he gives a solution that we have evidence that people should increase their exercise activity by 30 percent, eat less salt, and smoke less!
You mean, this representative probably hasn't had smoke from cars, factories, and power plants in his lungs and eyes, so he should think about it for himself. In addition to these recommendations, he should recommend that people not exercise at all on days of air pollution and reduce their exercise activity to zero. There are also days of healthy air that are counted on the fingers of a hand, and his solutions in general are not for us and turn out to be wrong. Even the name of the land we live in is Snowy Kalata, a snowy Kalata that no longer has snow. We should change its name and call it Smokey Kalata. No, it's not our problem. These days, the mirror is the mirror of the external world. The mirror has become global and billions must be spent to eliminate this pollution so that Brazil can go on a trip with a high-ranking official and a thousand people will follow him on this trip as bodyguards!
They have a car under their feet that uses the electricity from the car to provide air conditioning for that small room. They probably think we're crazy for talking about air pollution, we're not sitting on a high-rise building and we want to exercise outdoors. We're crazy for not having an off-roading fever where the air conditioning is only for the cabin of the car.



P.S.: I just saw a news article that says that since November 10, a fire has started in the ancient Hyrcanian forests of Chalus-Marzanabad (Chaharbagh protected area) and they have not yet managed to extinguish it. They have also started a fire in Qarchaqeh Quchan and are searching for the perpetrators of this widespread fire. Some media outlets speculate that this fire is due to deforestation.

ابزارهای جاسوسی اسرائیل

اسناد بازیابی شده لانه جاسوسی نشان میدهد که ماموران امریکایی با شناسایی اشخاص مستعد و با قابلیت خدمت به امریکا در ساختار حکومتی، به ارتقاء جایگاه آن‌ها کمک می کرده اند تا با استفاده از آنها، عملکرد مجموعه تحت امر را در مسیر منافع امریکا هدایت کنند. از سوی دیگر، آنها با شناسایی نیروهای خادم باهوش و فرهیخته در خدمت ایران، دست نیروهای مستعد را از رسیدن به مراکز حکومتی کوتاه میکرده اند و هر کسی را به نوعی سعی می‌کردند گمراه کنند. بخش اعظمی از اسناد جاسوسی آمریکا در صحرای طبس توسط بنی صدر (رئیس جمهور مخلوع ایران در اوایل انقلاب) نابود شده است و این گواه از امتداد تحرکات آنها دارد.
این مورد خیلی عام تر از چالش گذاری ها در مسیر مسائل حیاتی مثل جریان آب و فاضلاب کشور بود.
هرکسی به نحوی
اگر کسی داشت در زمینه تولید خوراکی وارد می‌شد او را در تولید شکلات بی کیفیت (آب شکر با طعم و رنگ جذاب) که قابلیت رقابت با سایرین نداشته نباشد سوق می‌دادند. میدیدی طرف، کلی شکلات تولید می‌کرد که در بهترین حالت فقط بتواند آن را دسته بندی کند، ولی حتی خودش نتواند و نخواهد که آن را بخورد.
آمریکایی ها از سال 1330، در تحریم آنچه که نیاز کشور را برآورده میکرد، واضح بود چنان گران و غیرقابل دسترس کرده بودند که یکی در حد اینکه بگوییم سرش کلاه رفته است همه زندگیش را باید می‌گذاشت تا جنس مورد نیاز کشور را بخرد.
در نتیجه اعمال این تغییرات در مسیر حکومت، هرکس که دلسوز و خادم بود به نحوی با یک حرکت در مسیر به سمت فقر سوق داده شده و طوری زمین گیر میشد که در همان یک نقطه داستان حضورش در جامعه خاتمه پیدا کند.
کشاورزی و منابع طبیعی ایران در اولویت جاسوسی
با مطالعه اسناد لانه جاسوسی که امروز کتاب است و سایر مکتوبات که خود اعضای سازمان جاسوسی منتشر میکنند، می‌توان ضمن پی بردن به مشخصات یک وزیر تراز سیا برای خدمت به امریکا، از دغدغه‌ها و دیدگاه‌های مطلوب امریکا در قبال کشاورزی ایران مطلع شد.
کشاورزی و منابع طبیعی ایران از پر اهمیت‌ترین بخش‌های تحت رصد جاسوسان و گزارشگران آمریکایی مستقر در سفارت این کشور در تهران بوده، اما در عین حال، مطلوبترین اشخاص برای قرار گرفتن در راس این بخش مهم اقتصادی، یا باید از سطحی‌ترین افراد با شخصیتی اهل نمایش یک نفره (توصیف کارشناس امریکایی در اسناد) باشند و یا در صورت توانمندی، می‌بایست بیش از ایرانی بودن، وفادار به امریکا و جاسوس باشند.
نمونه ای در اسناد با روحیه نسبتا پررنگ ملی گرایی موجود، بر حس امریکا دوستی و یا اطمینان از وفاداری آن‌ها تمرکز دارد که در همان سطر‌های نخست اطلاعات بیوگرافیک آن‌ها (با عبارات تقریبا مشابه) قابل مشاهده است:
گزارش احمدی 1
زمان و مکان: ۴ ژانویه ۱۹۶۸ _ ۱۴ دی ۱۳۴۶ _ دفتر کار در محل اقامت سفیر
مذاکره کنندگان: دکتر احمد احمدی، معاون وزارت منابع طبیعی با ویلیام هلسث، دبیر اول سفارت
موضوع: ملاقات با شاه و انتصاب احمدی
بعدازظهر روز ۴ ژانویه، احمدی به عنوان معاونت وزیر در امور پارلمانی و معاونت حیات وحش و آبزیان وزارت جدیدالتأسیس منابع طبیعی به حضور شاه معرفی شد. وی گفت وزارت فقط چهار معاون خواهد داشت و در حال حاضر سه تن از آن‌ها تعیین شده اند. همسر احمدی با حالت شوخی گفت که "شوهرش معاون حیوانات وحشی شده است".
احمدی از فارغ التحصیلان کرنل است. به نظر می‌رسد مردی بی تکبر و چهل ساله باشد. دو دختر دارد، که یکی کلاس ششم و دیگری کلاس چهارم است. استیو استفانید او را به خوبی می‌شناسد، و با ارسال یادداشت، از استیو خواسته شده است اطلاعات مفید خود درباره احمدی، منجمله ارزیابی از کارکرد‌های این شخص، بخصوص در شغل جدیدش را به ما بدهد.
جاسوسان گماشته دشمن در دولت ایران
دربار ایران، هرگاه می‌خواستند سفرای آمریکا و انگلیس را از نکته‌ای مطلع کرده و یا از موضوعی گلایه کنند، یکی از مقامات مشهورتر به خبرچینی را به کاخ دعوت و در حضور او موضوع را مطرح می‌کردند و اطمینان داشتند که بدون اینکه مستقیما از آن وزیر یا مقام بخواهند، او بلافاصله موضوع را به سفارت مورد نظر منتقل خواهد کرد.
در یادداشت‌های اسدالله علَم، وزیر دربار محمدرضا شاه پهلوی، نیز چند بار به این امر اشاره و ابراز ناخرسندی شده که البته گلایه‌ها در مورد مراجعه مقامات به سفارت امریکاست و مشهور است که زحمت اطلاع رسانی به سفیر انگلیس بر عهده خودش بود و همانگونه در یادداشت هایش پیداست، کمتر اتهامی در این زمینه به سفارت انگلیس وارد می‌کند.
شاید از نظر برخی بازگو کردن این مطالب مربوط به گذشته باشد، در حالیکه اینطور نیست.
آنها که کامپیوترهای شخصی را در این سطح روانه بازارهای جهانی کردند از سی سال قبل با پیچیدگی حضور در سطح بین الملل و اشباع کاربران رایانه های شخصی از اطلاعات آگاهی داشتند. همانطور که برای جنگ دوازده روزه آمریکا با ایران (از 23 خرداد 1404) ۲۲ سال تمرین داشتند. همانطور که برای این جنگ، اسرائیل ۳۵ سال در حال برنامه‌ریزی بوده است.
در همان سالهای دهه چهل شمسی نیز فقط اینطور نبوده است که اگر شاه ایران میخواست خبری به آمریکا یا انگلیس بدهد حتما در حضور جاسوس آنها قبلاً صورت گرفته باشد. در همان سالها آنها، ظریف، تمرین ابزارهای جاسوسی و کپی برداری را که قابل شناسایی هم نباشند متناسب با محیط جاسوس تعریف می‌کردند که شناسایی هم نشود. برخی از این ابزارها هنوز قابلیت استفاده دارند، بدون اینکه کسی نگران قیمت و هزینه آنها پس از سالها جنگ و درگیری و تغییر نرخ ارز باشد. یعنی چند نسل جامعه شاغل ایرانی تغییر کرده است و ابزار جاسوسی کاربردی هنوز همان جنس شصت سال پیش است.
امروز، ابزارهای دیگر هم متناسب با شرایط طراحی می‌شوند، ولی قبلی ها هم خوب و باکیفیت بوده اند.
مثلا در محیط تصفیه خانه آب و فاضلاب چیزی که در حد ستایش باید یافت شود سنگهای درشت گرانول شده در ابعاد مختلف است. آنها این ابزارهای جاسوسی را متناسب با شکل سنگها تعریف می‌کردند و هر سنگی با سنگ دیگر از نظر شکل ظاهری متفاوت برای جاسوس، ولی از نظر هرکس دیگری مشابه با سایر سنگها بود. اینطوری حتی اگر جاسوسی شخص لو برود آنچه که کپی برداری میکند بین سنگها گم شده، تا روزی که خود جاسوس بخواهد آنها را خارج کند. اینطوری حتی اگر یکی دو سنگ را بین سایر سنگها بعنوان سند پیدا کنیم هیچ اطمینان نداریم که سنگ سوم و چهارم هم در کار بوده است یا خیر. ضمن اینکه باید درنظر داشت که جاسوس شاغل به مکان قبل خود بازمی‌گردد و دست ما خالی از سند و دست او در امور داخلی کشور است.


______________


The recovered documents from the spy den show that American agents helped to elevate the status of talented individuals who could serve America in the government structure, using them to guide the performance of the group under their command in the direction of American interests. On the other hand, by identifying intelligent and educated servants in the service of Iran, they prevented talented individuals from reaching government centers and tried to mislead everyone in some way. A large part of American spy documents were destroyed in the Tabas desert by Bani Sadr (the deposed president of Iran at the beginning of the revolution), and this is evidence of their continued activities.
This was much more common than challenges to vital issues such as the country's water and sewage system.
Anyone who was involved in food production was somehow led to produce low-quality chocolate (sugar water with an attractive taste and color) that could not compete with others. You could see that the other side was producing a lot of chocolate that at best he could only sort, but he could not and did not want to eat.
Since 1330 (1950/3/22), the Americans had clearly made what met the country's needs so expensive and inaccessible by embargoing it that one, to the extent of saying that he had been fooled, had to spend his whole life to buy the goods the country needed.
As a result of these changes in the path of government, anyone who was compassionate and helpful was somehow pushed towards poverty with one move on the path and was so grounded that his story of presence in society ended at that very point.
Iran's Agriculture and Natural Resources as a Priority for Espionage
By studying the documents of the spy den, which are now books, and other documents published by members of the spy organization themselves, one can learn about the characteristics of a CIA-level minister to serve America, as well as America's concerns and favorable views towards Iranian agriculture.
Iran's agriculture and natural resources have been among the most important sectors monitored by American spies and reporters based at the country's embassy in Tehran, but at the same time, the most desirable individuals to be at the helm of this important economic sector must either be the most superficial individuals with a one-man show personality (the description of the American expert in the documents) or, if capable, must be more loyal to America and a spy than being Iranian.
An example of the relatively nationalistic spirit of the documents available focuses on their sense of Americanism or assurance of loyalty, which can be seen in the very first lines of their biographical information (in almost identical terms):
Ahmadi Report 1
Time and Place: January 4, 1968 _ January 14, 1346_ Office at the Ambassador's Residence
Negotiators: Dr. Ahmad Ahmadi, Deputy Minister of Natural Resources with William Halseth, First Secretary of the Embassy
Subject: Meeting with the Shah and Ahmadi's Appointment
On the afternoon of January 4, Ahmadi was introduced to the Shah as Deputy Minister for Parliamentary Affairs and Deputy Minister for Wildlife and Aquatic Life in the newly established Ministry of Natural Resources. He said that the ministry would have only four deputies, and that three of them had already been appointed. Ahmadi's wife jokingly said that "her husband has become Deputy Minister for Wildlife."
Ahmadi is a Cornell graduate. He appears to be a modest man of about forty. He has two daughters, one in sixth grade and the other in fourth grade. Steve Stephanid knows him well, and by sending a note, Steve has been asked to give us useful information about Ahmadi, including an assessment of this person's performance, especially in his new job.
Enemy spies in the Iranian government
Whenever they wanted to inform the American and British ambassadors about something or complain about an issue, they would invite one of the officials known as informants to the palace and raise the issue in his presence, confident that without directly asking that minister or official, he would immediately transfer the issue to the embassy in question.
In the notes of Asadollah Alam, the minister of the court of Mohammad Reza Shah Pahlavi, this matter is also mentioned several times and expressed dissatisfaction. Of course, the complaints are about the officials' visits to the American embassy, ​​and it is known that it was his own responsibility to inform the British ambassador, and as is evident in his notes, he rarely makes accusations in this regard to the British embassy.
Some may think that recounting these matters is a thing of the past, but it is not.
Those who launched personal computers to the global market at this level were aware of the complexity of international presence and the saturation of personal computer users with information thirty years ago. Just as they had 22 years of practice for the 12-day war between the United States and Iran (from 23 Khordad 1404). Just as Israel had been planning for this war for 35 years.
In the same years of the 1340s, it was not only the case that if the Shah of Iran wanted to give news to the United States or England, it would have been done in the presence of their spies. In those years, they, subtletly, were practicing spying and copying tools that were not identifiable and suited to the spying environment so that they would not be identified. Some of these tools are still usable, without anyone worrying about their price and cost after years of war and conflict and exchange rate changes. In other words, several generations of Iranian working society have changed, and practical spy tools are still the same as they were sixty years ago.
Today, other tools are also designed to suit the conditions, but the previous ones were also good and of high quality. For example, in the environment of a water and sewage treatment plant, something that should be praised is large granulated stones of different sizes. They defined these spy tools according to the shape of the stones, and each stone was similar to another stone in terms of appearance. The difference was for the spy, but for everyone else it was the same as the other stones. In this way, even if a person's espionage is exposed, what he copies is lost between the stones, until the day the spy himself wants to take them out. In this way, even if we find one or two stones among the other stones as evidence, we have no certainty whether the third and fourth stones were also in use. In addition, it should be kept in mind that the working spy returns to his previous place and our hands are empty of the evidence and his hands are in the internal affairs of the country.

نه شیر شتر، نه دیدار عرب

سمت کوه های هزار مسجد یک روستایی هست به اسم «شتر پا». در کنار این روستا مکانی هست به نام «عرب آباد». با توجه به عنوان میتوانید حدس بزنید که روی سخن به ضرب المثل نه شیر شتر میرود و این دو مکان هم عجیب به آن قرابت دارند.

این ضرب المثل میتوانست معنای باطنی داشته باشد، ولی مخصوصا بعد از جنگ ایران و عراق معنای ظاهری آن به کار برده شد. یعنی خوش به حال آنهایی که قبل از جنگ با هم وصلت کردند. پس از جنگ ایران و عراق از سال 59 ضرب المثل ها به شدت اقوام ایرانی را تخریب کردند.

نمونه آن را میتوان در همین مکان شترپا و عرب آباد یافت. یعنی در جایی که انتظار داری شتری ببینی که اسمش شتر پاست و روستای عرب آباد آن انتظار داری عربی ببینی، یافت نمیشوند.

حالا با توجه به آبادی ها میتوان تصور کرد که عربی که توانایی پرورش شتر داشته است آن مکان را با گله شترها آباد کرده است و نام روستای خود را عرب آباد گذاشته و منطقه کناری آن شده است شتر پا. امروزه، برعکس شده است. از روستای عرب آباد خبری نیست و به جای آن یک دامپروری بزرگ پرورش گاو زده اند و از شیر شتر خبری نیست. روستای کناری آن که شترپا هست از نام خود خجالت زده است و نمیداند که با جابجایی حروف چطور حقارت وجود شتر را در گذشته این روستا یدک بکشد. نهایتا گله ای گوسفند دارند، که شکر خدا امید دارند با ویلا شدن سرتاسر روستا همین یک گله هم دود شود.

این درحالیست که شیر شتر یکی از بهترین و مقوی ترین شیرهاست و اگر نوع دوکوهانه آن استفاده میشده است، الآن نسلش منقرض شده است. شتر دو کوهان تحمل دمای منفی سی درجه تا سی درجه را دارد، و مناسب آب و هوای سرد کوهستانی مشهد بوده است.

امروز نه خبری از دمای -30 تا +30 در این منطقه هست و افزایش دما داشته ایم و نه خبری از شتر!

طوری نسل امروز شتر را به اعراب و کویر ارتباط میدهد که در مخیله اش هم خطور نمیکند که روزگاری مشهد، توس و روستاهای اطراف کشفرود به پرورش شتر مشغول بوده اند و این ها سرما و برف و کولاک را تحمل میکرده اند و مناسب پرورش در این مناطق بوده اند.



______________________



Towards the mountains of Hezar Masjid there is a village called "Shotor Pa". Next to this village is a place called "Arab Abad". Given the title, you can guess that the proverb is referring to the proverb "No Camel Milk" and these two places are strangely related to it.

This proverb could have had an esoteric meaning, but especially after the Iran-Iraq war, its apparent meaning was used. That is, fortunate are those who married before the war. After the Iran-Iraq war in 1970, proverbs severely destroyed Iranian people.
An example of it can be found in the same place Shatar Pa and Arab Abad. That is, where you expect to see a camel whose name is Shotor Pa and the village of Arab Abad, you do not expect to see an Arab.
Now, considering the settlements, it can be imagined that an Arab who had the ability to raise camels populated that place with a herd of camels and named his village Arab Abad and the area next to it became Shatar Pa. Today, it is the opposite. There is no news about the village of Arababad, and instead of it, they have built a large cattle ranch and there is no news about camel milk. The village next to it, which is called "Camel Leg", is ashamed of its name and does not know how to carry the humiliation of the camel's existence in the past of this village by changing the letters. Finally, they have a flock of sheep, which, thank God, they hope that this flock will also disappear when the entire village becomes a villa.
Meanwhile, camel milk is one of the best and most nutritious milks, and if its two-humped type was used, its breed is now extinct. The two-humped camel can withstand temperatures of minus thirty degrees to thirty degrees, and it was suitable for the cold mountainous climate of Mashhad.
Today, there is no news of temperatures of -30 to +30 in this area, and we have had an increase in temperature and no news of camels!
Today's generation associates camels with Arabs and the desert in such a way that it never even occurs to them that once upon a time, Mashhad, Toos, and the villages surrounding Kashafrud were engaged in raising camels, and that they could withstand cold, snow, and blizzards and were suitable for raising in these areas.

اینترنتی که در اختیار ما نیست

خبر فوت پسر کاظم صدیقی (محمد مهدی صدیقی) به ثانیه ای در تمامی خبرگزاری ها به سرعت در حال پخش هست (با انتشار صدها عکس متنوع). در همین یک هفته اخیر، حدود بیش از 125 زمین لرزه ثبت شده داریم که تا 4 ریشتر هم بوده اند. این آنقدر خبرساز نبود که فرزند کاظم صدیقی امام جمعه تهران خبرساز شد! مردم از زلزله ترسیده اند و کسی این ترس و هول و ولا برایش مهم نبوده است.

در این هفته، سه هزار کارگر پارس جنوبی راهپیمایی عظیمی شکل دادند و کلا نهایتش چهار پنج خبرگزاری در این چند روز به آن پرداختند (فقط 21 عکس برجسته از راهپیمایی گرفته شده است). گو اینکه این هم خبر مهمی نبوده است. باقی پخش اخبار راهپیمایی توسط خود شرکت کنندگان در راهپیمایی بود که هر کدام میتوانستند یک پست تو اینترنت گذاشته باشند.

به نظر خبرگزاری ها جذاب ترین خبر فوت فرزند صدیقی بوده است. بقیه اخبار را خود مردم باید پوشش بدهند. خبرگزاری ها لازم نیست درباره زمین لرزه ها و راهپیمایی مردم خبر را بنویسند.

بسا سخن که از حمله مسلحانه کشنده تر است. افرادی که دانسته اتهام فساد اقتصادی را به فرزند کاظم صدیقی زدند نیت نابودی کاظم صدیقی و فرزندش را داشتند. آنها که نادانسته این حرف را تکرار کردند هم در این نتیجه موثر هستند. پسر کاظم صدیقی از بیماری قلبی و کبدی رنج میبرد. بازداشتش هم کردند. پس از بازداشت هم ول کن نبودند.

امروز در شرایطی هستیم که به خاطر افزایش عمق جاسوسی و فتنه ها در رنجیم.

کاظم صدیقی امام جمعه تهران نمیتوانست در قضایای فتنه 88 سکوت کند. او سخنرانی کرد و سخنرانی او موثر هم واقع شد. پس از آن، امروز شاهدیم که چطور برای فرزند یک پدر زدند و سوزاندند و ادامه دادند.

برخی عادت کرده اند اخبار را از منبع غلط بگیرند و بلافاصله تکرار کنند.



_____________________


The news of the death of Kazem Sedighi's son (Mohammad Mehdi Sedighi) is spreading rapidly in all news agencies (with hundreds of various photos published). In the last week alone, we have recorded more than 125 earthquakes, some of which were up to 4 on the Richter scale. This was not newsworthy enough that the son of Kazem Sedighi, the Friday prayer leader of Tehran, became newsworthy! People are afraid of earthquakes, and no one cared about this fear and panic.
This week, three thousand workers in South Pars formed a huge march, and in total, four or five news agencies covered it in the past few days (only 21 outstanding photos were taken from the march). Although this was not important news either. The rest of the news about the march was broadcast by the participants in the march themselves, each of whom could have posted a post on the Internet.

In the opinion of the news agencies, the most interesting news was about Seddighi's son. The rest of the news should be covered by the people themselves. News agencies do not need to write about earthquakes and people's marches.
Perhaps words are more deadly than armed attacks. The people who knowingly accused Kazem Seddiqi's son of economic corruption intended to destroy Kazem Seddiqi and his son. Those who unknowingly repeated this statement are also effective in this result. Kazem Seddiqi's son suffers from heart and liver disease. They arrested him. They did not let up after the arrest.
Today we are in a situation where we are suffering due to the increasing depth of espionage and sedition.
Kazem Seddiqi, the Friday prayer leader of Tehran, could not remain silent on the issues of the sedition of 2009. He gave a speech and his speech was effective. After that, today we witness how they beat and burned a father's son and continued.
Some have become accustomed to getting news from the wrong source and immediately repeating it.