Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers
Hello Abroad

Hello Abroad

This Weblog is for Foreingers

کمبود فضای سبز و معیشت مردم نتیجه خودخواهی بانک ها

کاشتن گیاه و درخت به این معناست که یا فضا را سبز می‌کند یا هوا را تصفیه می‌کند یا گیاهانی برای ما دارد که ثمر می‌دهد.

اخیرا به این نکته پی برده ام جایی که بانکی شعبه نداره وضع درختکاری و فضای سبزش میتونه رو به وخامت بره و بدتر بشه، مخصوصا با این خشکسالی ها و تغییر اقلیم اخیر. در عوض جایی که شعبه بانکی هست میتونیم امید داشته باشیم که یک درختی آنجا ماندگار بشه. در نتیجه، درختان ارس 2000 ساله به بالا که تک افتاده اند چقدر بدبختند که بانکی زیرشان شعبه نداره.

یک چند روزه ویدئوی تجمع سه هزار نفری کارگران پارس جنوبی دست به دست میشه. این ویدئو توسط رسانه های اصلاح طلب و دشمن پوشش داده نشده و آنها بیشتر در این رابطه سکوت کرده اند.

من روی نقشه نگاه کردم از پارس جنوبی تا عسلویه که منطقه وسیعی هم هست بانک ها بیشتر خودپرداز آنجا دارند تا شعبه بانکی. یعنی یک خانم پولداری و یک آقای پولداری به اسم رئیس و مدیر شعبه از ماشین آخرین مدلش پیاده نمیشه تا بره تو شعبه و اطرافش باید امنیتش تامین بشه. در نتیجه آن، صدای کارگران آنجا که شنیده نمیشه هیچ به فضای سبز اطراف و آبادانیش هم اهمیتی داده نمیشه.

الآن همین شهر توس. چرا انقدر رسیدگی به بوم پارک کشفرود کش دار و زمان بر شده؟ چون تعداد شعب بانک ها برای تمایل به سرمایه گذاری در آن کم هست. فقط یک شعبه بانک جای میدان هفت خان گذاشته اند. میتوانیم امیدوار باشیم که از آرامگاه فردوسی که جاذبه گردشگری بین المللی هست تا میدان هفت خان این شعبه بانک هست فضای سبزش رو به بهبود خواهد بود، ولی بقیه باغ ها و فضاهای سبز باید امیدشان به باران و آسمان باشد. اتفاقا یک چند شهرک صنعتی توس و فردوسی هم اطراف شهر توس را گرفته اند که هیچ کدام شعبه بانکی ندارند. نتیجه میگیریم افزایش آلودگی هوا، گرمایش هوا و کاهش نزولات آسمانی به خاطر کمبود فضای سبز و تصفیه آب و مشکلات زیست محیطی رخ خواهند داد. هر قدر اینها بیشتر شود تعداد کارگران نیازمند هم بیشتر میشود.

در عوض جاهایی مثل بوستان چهل بازه مشهد، هرچند برای نمایش آب سطحی منطقه را ببندند، ولی چون بانک هایی مثل بانک ملی حضور  پیدا کرده اند سرسبزتر از سایر نقاط است. همان جا پارک بانک ملی هم داریم.

تهران را نگاه کنیم. یک شورای هماهنگی بانک خصوصی و دولتی جای میرداماد داره. همانجا پارک آب و آتش، کمی آنطرف تر پارک ساعی، پارک های روبروی سفارت خانه های روسیه و انگلیس، باغ های سفارت اینها و بالاتر از آن پل طبیعت داره. تعداد پارک ها و فضای سبز اطراف این شعبه بانک از شمارش خارج است و میتوانیم پیشبینی کنیم تعداد زیادی هم شعبه بانک و علاقه به سرمایه گذاری در زمینه فضای سبز، آنجا وجود داشته باشد.



_______________



Planting plants and trees means either greening the space or purifying the air or providing us with plants that bear fruit.
I have recently realized that where there is no bank branch, the state of tree planting and green space can deteriorate and get worse, especially with these recent droughts and climate change. Instead, where there is a bank branch, we can hope that a tree will remain there. As a result, the 2,000-year-old juniper trees that have fallen alone are so unfortunate that there is no bank branch under them.
For a few days, a video of a gathering of three thousand workers in South Pars has been circulating. This video has not been covered by the reformist and enemy media, and they have been mostly silent about it.

I looked at the map and from South Pars to Assaluyeh, which is also a vast area, there are more banks there with ATMs than bank branches. That is, a wealthy lady and a wealthy gentleman in the name of the branch manager and director cannot get out of their latest model car to go to the branch and its surroundings must be secured. As a result, the voices of workers cannot be heard there, and no attention is paid to the surrounding green space and its development.

Now, this same city of Tus. Why has it taken so long and so much effort to take care of the Kashafrud Park ecosystem? Because the number of bank branches is too small to be willing to invest in it. Only one bank branch has been set up in Haft Khan Square. We can hope that the green space from Ferdowsi's Mausoleum, which is an international tourist attraction, to Haft Khan Square, where this bank branch is located, will improve, but the rest of the gardens and green spaces must hope for rain and sky. Incidentally, a few Toos and Ferdowsi industrial estates have also taken over the city of Toos, none of which have bank branches. We conclude that increased air pollution, air warming, and decreased precipitation will occur due to the lack of green space and water purification, and environmental problems. The more these increase, the more workers in need.

Instead, places like Chehelbazeh Park in Mashhad, although they close the area to show surface water, are greener than other places because banks like Bank Melli have been present there. We also have Bank Melli Park there.

Let's look at Tehran. A private and public bank coordination council is located in Mirdamad. There is Ab-o-Atash Park, a little further on is Sae'i Park, parks in front of the Russian and British embassies, the gardens of these embassies, and above that is Tabiat Bridge. The number of parks and green spaces around this bank branch is beyond counting, and we can predict that there will be a large number of bank branches and interest in investing in green spaces there.

دین داران ایران زرتشت تا امروز

 پروفسور مری بویس، استاد ادیان و زبان های ایران باستان چنین بازگو می کند: «در نتیجه آمیخته شدن کیش مسیحیت با اساطیر یونانی، این یقین در اروپا پیدا شده بود که شرک، از ویژگی های روزهای کودکی نسل آدمی است و ملل متمدن، یکتا پرست هستند. گذشته از این، مسیحیان پروتستان  کیشی که اکثریت پژوهشگرانِ زرتشتی گری را در دامن خود پرورانده بود- به هرگونه آداب و رسومی، حتی در مورد خدای یگانه، با بدبینی می نگریستند. پس پذیرفتن زرتشتی گریِ رایج و کوشش در پی بردن به تعالیم آن به وسیله سنت موجود و زنده، خارج از ظرفیت و حوصله و توانایی کشش شعور پژوهشگران غربی بود.»

به نظر این پروفسور پژوهشگران غربی توانایی پذیرش زرتشت را نداشتند؛ نه میخواستند و نه می توانستند، اما مردم با فرهنگ و دانشمند ایران که انتخاب های عاقلانه برای زندگی شان داشتند، زرتشت را تکریم کردند و آیین او را استحکام بخشیدند. اساس تعالیم زرتشت را یکتاپرستی تشکیل می دهد وسه اصل «پندار نیک» ، «گفتار نیک» و «کردار نیک» از آن استخراج شده است. نمود آن را در آثار به جای مانده در تخت جمشید میتوان یافت.

تخت جمشید

قبله در جنوب غربی ایران

در هنگام ورود به بنای تخت جمشید پلکانی با پله های عریض و کم ارتفاع، گویی برای شما آغوش گشوده است. مجموع پله ها در هر سو ۱۱۱ پله است که از سنگ های بزرگ و گاه از دامنه کوه رحمت و به طور یکپارچه تراشیده اند. با بالا رفتن از آن در واقع به روی سکویی پای نهاده اید که بالغ بر ۱۲۵۰۰۰ متر مربع یعنی بیش از ۱۲ هکتار مساحت دارد. این سکو که مجموعه بنا ها را بر روی خود جا داده، از یکسو بر کوه رحمت تکیه زده و از سه سوی دیگر مرودشت را می نگرد. این سکوی چهار ضلعی، به عنوان پایه ای مسطح برای بناها در نظر گرفته شده و بین ۵/۵ تا ۱۸ متر در نقاط مختلف از سطح دشت اطراف خود ارتفاع می گیرد. سکو و تمام ساختمان های روی آن به سوی جنوب غربی متمایل هستند یا در اصطلاح رو به قبله هستند. این شیوه ساخت که در اغلب بناهای باستانی مشاهده می شود برای بهره مندی بیشتر از نور آفتاب می باشد. به طوری که مدت زمان تابش نور آفتاب به داخل ساختمان افزوده شده و هر چهار ضلع ساختمان ساعاتی از پرتو خورشید بهره مند خواهد شد.

شیر و خورشید

در تخت جمشید، نقش‌نگاره‌ ای از یک پادشاه هخامنشی وجود دارد که با یک خنجر، شکم یک شیر را پاره کرده و خنجری دیگر را در سر او فرو کرده. اگر به دقت نگاه کنیم، در خواهیم یافت که اسناد و شواهد تاریخی گویای آن است که نماد شیر و خورشید ریشه غیرایرانی دارد و حتی میتوان گفت ریشه آن ضد ایرانی است؛ چون این نماد پادشاهی روم بوده است.

سه اصل دین زرتشت به مذاق ایرانیان خوش آمد. آنگونه نبود که قبل از زرتشت، ایرانیان بی دین باشند. آنها همواره یکتاپرستی را داشتند، اما زرتشت با تکیه بر اخلاق و اندیشه صحیح به روح دانشجوی ایرانی نزدیک تر بود. ایرانیان چنین دینی را میخواستند و همواره بر این آیین زندگی میکردند. آیینی که خلاف عقل و رای هوشمندانه نباشد. ایرانیان ابزارهای قدرت خود را با دانش فراهم میکردند. آنها برای رسیدن به دانش، کوشش میکردند و همواره برای رسیدن به پندار نیک و اندیشه صحیح میکوشیدند. آنها پادشاهان خود را نیز بر این دین و آیین میخواستند و اگر جز این در پادشاهان میدیدند ساکت نمی نشستند و برای رهایی خود از دست پادشاه بی دین تلاش میکردند. نمونه آن در زمان ضحاک ماردوش که پادشاه وقت، مغز و اندیشه جوانان را نابود کرده و روز به روز به فساد در اندیشه جوانان مردم ایرانی می افزود. داستان ضحاک ماردوش در شاهنامه آمده است و از افتخارات ایرانی آن است که نگذاشتند تا اندیشه و مغز جوانانشان خوراک پادشاهی بی دین شود.

ضحاک ماردوش

پادشاهی ضحاک، پنجمین داستان پادشاهان و پنجمین پادشاهی در میان پیشدادیان در شاهنامه فردوسی است که دوران هزار ساله پادشاهی ضحاک را داستان میکند. داستان او را به عنوان تکمیل کننده مطالب بالا مطرح میکنم:

ضحاک در شاهنامه فردوسی پادشاه ستمگری است که با شیطان معامله میکند و فریب او را میخورد. در کتاب شاهنامه در چند بخش منظوم این داستان آمده است:

بخش یک - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود.

بخش دو- ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک

بخش سه- کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان بر برآمدن فریدون

بخش چهار- زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه

بخش پنج - کشته شدن گاو برمایه

و الی آخر

نمونه دیگر رفتار جمعی ایرانیان در مبارزه با پادشاهان بی دین در دوره ساسانی بوده است که با تبعیض، مردم عامه ایرانی از حداقل اندیشه ورزی که کسب دانش کاتبان دربار هم دور بودند و فقط طبقه ای درباری میتوانست علم بیاموزد. در آن زمان دین داران ایرانی به آیین اسلام که اصلی ترین بند آن اندیشه ورزی و تاکید بر برابری بود روی آوردند. البته، آنان نه با اسلام عمر که کتابخانه های ایرانی را آتش زد، گرویدند. آنان در وهله اول میخواستند پادشاهانی که حتی اجازه تحصیل به کودکانشان نمیدادند در سلسله ساسانی نابود شوند و در وهله دوم به آیین تشیع که ارزش کتاب و عقل و اندیشه را بالاتر از هرچیز میدانست روی آوردند.

این روحیه نیک خواهی که از زمان زرتشت و از قبل از آن در ایرانیان وجود داشت، باعث میشد همیشه دشمنانی که در واقع بدخواهان جهان بوده اند علیه مردم ایران شمشیر بکشند: نبرد روم باستان با مردم ایران باستان، نزاع اسکند مقدونی و آتش زدن تخت جمشید و کتابخانه ما؛ بزرگترین کتابسوزی تاریخ، نبردهای استعمارگرانه انگلیس در دوران اخیر، تلاش برای نفوذ نرم در بین جوانان و ضعیف و بدبخت کردن مردم ایران در جنگ های جهانی اول و دوم.

همواره ایرانیان با سپاهیانی از غرب که طرفداران بدی بوده اند مبارزه میکردند. آنگاه که پیروز میشدند گستره عدالت جهانی بیشتر میشد و جهان ثبات و آرامش می یافت. چنان که در پادشاهی کوروش کبیر رخ داد. آنگاه که ایرانیان شکست میخوردند در جهان رخنه ای در گستره عدالت رخ میداد. نه فقط ایرانیان آسیب میدیدند که مردم کل جهان ضرر میکردند؛ چرا که پرچم عدالت خواهی و نیک خواهی در ایران برافراشته شده بوده و هست. امروز هم ایرانیان نیک خواه به دور از تبعیض های نژادی عدالت و صلح را برای مردم فلسطین و مسلمانان مظلوم جهان مثل شیعیان بحرین و عربستان و آزادی و کرامت را برای مردم سودان میخواهند، اما دشمنان ایران که امروز دستشان از خاک و جان ایرانی دور مانده است تلاش میکنند در تمام پهنه جهان بی عدالتی و خون ریزی و کشتار مظلومان را ادامه دهند تا سرمایه های زمینی مثل طلا و الماس به خانه هایشان ببرند. بزرگترین دشمنان ایران امروز، رژیم صهیونیستی است که الماس مردم سودان را با ریختن خون آنها میدزدد و بزرگترین صادر کننده الماس جهان شده است. در برحه حساسی از تاریخ زندگی میکنیم که به نظر می آید یکی از بزرگترین پیروزی های ایران بزرگ در راه است. نبردهای ایرانیان نیک خواه به کرانه های نیل رسیده و رژیم صهیونیست بدخواه تصمیم به رویارویی مستقیم با ایرانیان گرفته است:

ادامه حملات صهیونیست ها بدون بازدارندگی، تلاشهای بین المللی و منطقه ای برای برقراری صلح را تضعیف میکند و منجر به تشدید تنشها و تداوم درگیری میشود.

پیامبر خدا

محراب مسجدالاقصی

نام مسجد الاقصی در سوره اسراء آمده است و بنابر روایات، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از آنجا به معراج رفت. در روایات آمده است که جبرئیل امین، مرکبی به نام "براق" را پیش آورد. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و السلم)، پیامبر خدا، از مکه به مسجد الاقصی منتقل شد. در آنجا پیامبر خدا حضرت ابراهیم (ع) را می بیند. حال یا خداوند توانا آن حضرت را زنده کرده بود یا قالبی مثالی به او داده بوده است.

شیطان پرستی

رژیم صهیونیستی می‌داند که تا زمانی که مسجدالاقصی در دست مسلمانان است، ادعای حاکمیت کامل بر قدس ناقص خواهد بود. از این رو، سالهاست که تلاش مذبوحانه ای در تخریب این مسجد را دنبال کرده است. تخریب مسجد الاقصی جنایتی است ادامه دار که تلاش جمعی برای افزایش سیطره کفر و نفاق را نشان میدهد. کفر و نفاق قلب آنها را دریده است.

ستاره شش پر نماد شیطان پرستی صهیونیستی
در بررسی نمادهای متعلق به شیطان گرائی خط ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است، می توان به ستاره شش پر ـ که در ماسون ها نیز دیده می شود ـ، که مهر سلیمان یا ستاره داود، نشان پادشاهان یهودی است اشاره نمود. مورخان ، هنرمندان و باستان شناسان بر این امر تأکید دارند که ستاره داوود یک افسانه دروغ صهیونیستی است و در اصل یک شکل مورد استفاده عربی بوده است که توسط یهودیان به سرقت رفته است. در ضمن نشان کنونی صهیونیست‌ها دو مثلث به شکل ستاره شش پر است. در شیطان گرائی این نماد، جزء اصلی ترین نمادهای آنان به شمار می رود. ستاره شش گوشه از شش ضلع که معرّف عدد ۶۶۶ می باشد.
در ضمن، این عدد در بین شیطان گراها عددی خاص است و نشان دهنده دجال یا ضد مسیح «Antichrist» می باشد. بر این اساس جریان همسو فراماسون ها، صهیونیسم و شیطان گراها را در نمادها به خوبی می توان دید. از این طریق صهیونیست ها یک استفاده ابزاری از این نماد دارند، و آن اینکه هر کسی را که مخالف سیاست های خود بدانند، ضد مسیح معرفی می کنند و مسیح واقعی که جهان را نجات خواهد بخشید، را از جانب خود معرفی می کنند. در این نگاه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز یک ضد مسیح مطرح می شود.




___________________



Professor Mary Boyce, a professor of ancient Iranian religions and languages, says: “As a result of the blending of Christianity with Greek mythology, it was certain in Europe that polytheism was a characteristic of the infancy of the human race and that civilized nations were monotheistic. Moreover, Protestant Christians—the religion that had nurtured the majority of Zoroastrian scholars—were skeptical of any customs and traditions, even those of the One God. Therefore, accepting popular Zoroastrianism and attempting to understand its teachings through an existing and living tradition was beyond the capacity, patience, and ability to stretch the intellect of Western scholars.”

In the opinion of this professor, Western scholars were unable to accept Zoroastrianism; they neither wanted to nor could, but the cultured and learned people of Iran, who made wise choices for their lives, honored Zoroastrianism and strengthened his religion. The basis of Zoroastrian teachings is monotheism, and the three principles of "good thought", "good speech" and "good deed" are extracted from it. Its manifestation can be found in the works left in Persepolis.

Persepolis
Qibla in southwestern Iran

When entering the Persepolis building, a staircase with wide and low steps seems to open its arms to you. There are 111 steps on each side, which are carved from large stones and sometimes from the slopes of Mount Rahmat and are integrally carved. By climbing it, you have actually stepped onto a platform that covers an area of ​​over 125,000 square meters, or more than 12 hectares. This platform, which houses the complex of buildings, leans on Mount Rahmat on one side and looks at Marvdasht on the other three sides. This quadrangular platform is intended as a flat base for the buildings and rises between 5.5 and 18 meters above the surface of the surrounding plain at different points. The platform and all the buildings on it are inclined towards the southwest or, in the term, facing the Qibla. This construction method, which is observed in most ancient buildings, is to benefit more from sunlight. So that the duration of sunlight entering the building is increased and all four sides of the building will benefit from the sun's rays for some hours.

Lion and Sun

In Persepolis, there is a relief of an Achaemenid king who, with a dagger, ripped open the belly of a lion and plunged another dagger into its head. If we look carefully, we will find that historical documents and evidence indicate that the symbol of the lion and the sun has non-Iranian roots and we can even say that its roots are anti-Iranian; because this was the symbol of the Roman Empire.

The three principles of Zoroastrianism were pleasing to the Iranians. It was not that before Zoroastrianism, Iranians were irreligious. They always had monotheism, but Zoroastrianism was closer to the soul of the Iranian student by relying on morality and correct thinking. Iranians wanted such a religion and always lived by this religion. A religion that was not contrary to reason and intelligent opinion. Iranians provided their tools of power with knowledge. They tried to achieve knowledge and always tried to achieve good ideas and correct thinking. They also wanted their kings to follow this religion and religion, and if they saw anything other than this in kings, they would not sit still and strive to free themselves from the hands of the irreligious king. An example of this was during the time of Zahhak Mardush, who destroyed the minds and thoughts of the youth and increased corruption in the minds of the young Iranian people day by day. The story of Zahhak Mardush is mentioned in the Shahnameh, and one of the Iranian honors is that they did not let the thoughts and minds of their youth become food for an irreligious king.

Zahhak Mardush
The kingdom of Zahhak is the fifth story of kings and the fifth kingdom among the predecessors in Ferdowsi's Shahnameh, which tells the story of the thousand-year reign of Zahhak. I present his story as a complement to the above:
In Ferdowsi's Shahnameh, Zahhak is a tyrant king who makes a deal with the devil and is deceived by him. In the book of Shahnameh, this story is told in several poetic parts:
Part one - Zahhak's reign was a thousand-year hound.
Part two - Ermail and Garmil and the release of the victims of the brain-eating snakes that had grown on Zahhak's shoulders
Part three - Zahhak's nightmare and the prediction of the priests about the rise of Fereydun
Part four - Fereydun's birth, the killing of his father and his raising him with the milk of a cow in the desert
Part five - The killing of a cow in the desert
And so on

Another example of the collective behavior of Iranians in the fight against irreligious kings during the Sasanian period was that, due to discrimination, the common people of Iran were far from even the minimum level of thought, which was far from the acquisition of knowledge by court scribes, and only a court class could learn science. At that time, Iranian religious people turned to Islam, the main clause of which was thought and an emphasis on equality. Of course, they did not convert to the Islam of Omar, who burned Iranian libraries. In the first place, they wanted the kings who did not even allow their children to study to be destroyed in the Sassanid dynasty, and in the second place, they turned to Shiism, which valued books, reason, and thought above all else.

This spirit of benevolence that existed in Iranians since the time of Zoroaster and before that, always caused enemies who were actually ill-wishers of the world to draw swords against the Iranian people: the battle of ancient Rome with the people of ancient Iran, the conflict of Alexander the Great and the burning of Persepolis and our library; the largest book burning in history, the colonial wars of England in recent times, the attempt to softly influence the youth and make the Iranian people weak and miserable in the First and Second World Wars.

Iranians always fought with armies from the West who were supporters of evil. When they were victorious, the scope of global justice increased and the world found stability and peace. As happened in the kingdom of Cyrus the Great. When the Iranians were defeated, a breach in the world spread across the globe. Justice was happening. Not only Iranians were harmed, but people all over the world were harmed; because the flag of justice and benevolence has been and is raised in Iran. Today, benevolent Iranians, far from racial discrimination, want justice and peace for the Palestinian people and oppressed Muslims of the world, such as the Shiites of Bahrain and Saudi Arabia, and freedom and dignity for the people of Sudan. However, Iran's enemies, who today have their hands far from Iranian soil and lives, are trying to continue injustice, bloodshed, and the killing of the oppressed throughout the world in order to take earthly capital such as gold and diamonds to their homes. The greatest enemies of Iran today are the Zionist regime, which steals diamonds from the people of Sudan by shedding their blood and has become the world's largest diamond exporter. We are living in a critical period of history, when it seems that one of the greatest victories of Greater Iran is on the way. The battles of the benevolent Iranians have reached the banks of the Nile, and the malevolent Zionist regime has decided to confront the Iranians directly:
Continuing the Zionist attacks without restraint will undermine international and regional efforts to establish peace and will lead to an escalation of tensions and the continuation of the conflict.

The Prophet of God
The Mihrab of Al-Aqsa Mosque

The name of Al-Aqsa Mosque is mentioned in Surah Al-Isra, and according to narrations, the Prophet of Islam, peace be upon him, ascended from there. The narrations state that Gabriel, the faithful, brought a chariot called "Buraq". The Prophet of God, Muhammad (peace be upon him and his family), was transferred from Mecca to Al-Aqsa Mosque. There, the Prophet of God saw Prophet Abraham (peace be upon him). Either God Almighty had resurrected that Prophet or had given him an exemplary form.

Satanism
The Zionist regime knows that as long as Al-Aqsa Mosque is in the hands of Muslims, the claim of complete sovereignty over Jerusalem will be incomplete. Therefore, for years, a desperate attempt has been made to destroy this mosque. The destruction of Al-Aqsa Mosque is an ongoing crime that shows a collective effort to increase the dominance of disbelief and hypocrisy. Disbelief and hypocrisy have torn their hearts.

The six-pointed star is a symbol of Zionist Satanism
In examining the symbols belonging to Satanism, the line of connection between Zionism and Satanism is clearly visible. We can point to the six-pointed star - also seen in Masons - which is the Seal of Solomon or the Star of David, the symbol of the Jewish kings. Historians, artists and archaeologists emphasize that the Star of David is a Zionist false legend and was originally an Arabic form that was stolen by the Jews. Meanwhile, the current symbol of the Zionists is two triangles in the shape of a six-pointed star. In Satanism, this symbol is one of their main symbols. The six-pointed star of six sides represents the number 666.
Meanwhile, this number is a special number among Satanists and represents the Antichrist or Antichrist. Accordingly, the parallel flow of Freemasons, Zionism and Satanists can be clearly seen in the symbols. In this way, the Zionists have a tool to use this symbol, and that is, they introduce anyone who they consider to be an opponent of their policies as the Antichrist and introduce the real Christ who will save the world on their behalf. In this view, the Prophet of Islam - may God bless him and grant him peace - is also considered an Antichrist.

زردبید و زرآبادی

در کتابی درباره زردبید خواندم که این درخت ایرانی است و در سیستان و بلوچستان هم یافت می‌شود. سیستان و بلوچستان با کلماتی مثل زر و زردچوبه استانی برای پیدا کردن گونه های مختلف درختی است که اتفاقا باید زرد و زر اندود (مثل خوشه های گندم) بوده باشند. جنگل های پراکنده ای این استان دارد که به تراکم جنگل های هیرکانی شمال نیست. کنجکاو شدم ببینم در کدام شهر از این استان زرد بید داریم.
نگاه کردم زرآباد و شهرهای اطراف سنگان، سیاه جنگل بالا و اطراف آنها1 و خیلی شهرهای دیگر این استان باید از این درخت داشته باشند.
از آنطرف یک نگاهی هم به سایت ها و وبلاگ ها انداختم تا ببینم نتیجه تجربه بقیه در این زمینه چه بوده که متاسفانه مطلب درخور توجهی در این زمینه پیدا نکردم که بلکه بدتر، یک مطلب دیدم که تبلیغ چوب زردبید برای قلیان میکرد و مطلب دیگری لیست بلند بالایی از درختان بومی سیستان و بلوچستان ایران داده بود که در آنها نامی از زردبید و از همه مهم تر درخت نخل خرمایی که خیلی در سیستان و بلوچستان مشهور هم هست برده نشده است.
در عوض اسم درخت کهور آمریکایی را آورده بود که میگویند کاشت آن باعث دردسر شده و بسیار آلرژی زاست!
با خودم فکر کردم یکی مثل من که از نقطه سردسیر کشور میخواست مطلبی برای درختان بومی سیستان و بلوچستان بنویسد که با همان یک مطلب ممکن بود گمراه هم شود. چرا که کمتر مطلبی در این زمینه یافت‌می‌شود که بگوید پوشش گیاهی سیستان و بلوچستان در ترکیب با درخت نخل بهتر میشود و این درخت بومی این منطقه است. در مطالب فارسی زبان این مورد یافت نشود، نباید انتظار داشت به زبان های دیگر آن را بنویسند. خصوصا که خرما یکی از محصولات صادراتی ایران و محبوب است و رقیبی مثل مصر دارد.
سیستان و بلوچستان بعنوان یکی از استانهای جنوبی کشور ایران از دید مردم شهرهایی مثل کرمان، بندرعباس و اهواز و حتی شهرهای خراسان جنوبی بیشتر قابل درک و تشخیص است و رونق اقتصادی سایر شهرهای جنوبی موجب آبادانی بیشتر این استان و توسعه گردشگری آن میشه، ولی جا داشت خود مردم سیستان و بلوچستان همت بیشتری کنند و بیشتر درباره خصوصیات پوشش گیاهی و سرزمینی خود بنویسند. تا زمانی که ما برای خودمان تبلیغ نکنیم کس دیگری نمی آید این کار را بکند.


___________________

1- تا چاهان نیک شهر که ارتفاعات خوبی هم دارد احتمال میدهم این درخت یافت شود. از روی نقشه نگاه کردم ارتفاعاتش هم جالب بود که فکر میکنم انتخاب این نام بی ارتباط با آن ارتفاعات نبوده باشد. زیبایی های خداوند حد و نهایت ندارد. فکر کنم ارتفاعاتش تا 900 متر برسد.

چاهان- نیکشهر





_____________



I read in a book about Zardbid that this tree is Iranian and is also found in Sistan and Baluchestan. Sistan and Baluchestan is a provincial term for various tree species that should be yellow and gold-plated (like wheat ears). This province has scattered forests that are not as dense as the Hyrcanian forests of the north. I was curious to see which city in this province has Zardbid.
I looked at Zarabad and the cities around Sangan, Siah Jangal Bala and their surroundings1 and many other cities in this province should have this tree.
From there, I took a look at websites and blogs to see what the results of others' experiences in this field were, but unfortunately I did not find any noteworthy articles on this subject. Even worse, I saw an article that advertised Zardbid wood for hookahs and another article gave a long list of trees native to Sistan and Baluchestan, Iran, in which Zardbid and most importantly the date palm tree, which is also very famous in Sistan and Baluchestan, were not mentioned.
Instead, he mentioned the name of the American beech tree, which they say causes trouble when planted and is highly allergenic!
I thought to myself that someone like me, who was from a cold part of the country, wanted to write an article about the native trees of Sistan and Baluchestan, and that with that one article, he might have been misled. Because there are few articles in this field that say that the vegetation of Sistan and Baluchestan improves when combined with palm trees and that this tree is native to this region. If this is not found in Persian-language articles, one should not expect them to write about it in other languages. Especially since dates are one of Iran's popular export products and have a competitor like Egypt.
As one of the southern provinces of Iran, Sistan and Baluchestan is more understandable and recognizable from the perspective of the people of cities such as Kerman, Bandar Abbas, and Ahvaz, and even the cities of South Khorasan, and the economic prosperity of other southern cities will lead to further development of this province and the development of its tourism, but it would be appropriate for the people of Sistan and Baluchestan themselves to make more efforts and write more about the characteristics of their vegetation and territory. Until we promote ourselves, no one else will come to do this.

___________________

1- I think this tree can be found near Chahan Nikshahr, which also has good altitudes. I looked at the map and its altitudes were also interesting, so I think the choice of this name was not unrelated to those altitudes. God's beauties have no limits. I think its altitudes can reach up to 900 meters.
Chahan- Nikshahr

محیط زیست دهه شصت

تا همین دهه هفتاد به پرآبی کارون می‌گفتند آب زیادی. زمین زیرزمین را حتی اگر سیمان میکردند باز هم اگر منفذی داشت، همان یک منفذ کافی بود تا آب از آن تا ده بیست سانت کل مساحت زیرزمین را بگیرد و کسی هم جرئت نمی‌کرد دیگر پایش را به زیرزمین بگذارد.

تا همین دهه شصت مردم و همسایه ها جلو در خانه ها مینشستند. آن زمان شایعات و اخبار جعلی را گروهی پخش میکردند؛ چند مرد تنومند و خوش سیما بین مردم میرفتند و خاطراتشان را تعریف میکردند. آنها مثلا می‌گفتند که توبه کار شده اند.

دایی ام اینطور تعریف میکرد:

"یکی از آنها ما را راهنمایی میکرد: شما اول معلم را ببینید... در قرآن، هیچ آیه ای نبود که چشم نگذاشته باشیم ..."

خبرسازان از زبان خود مردم و برای آنها تعریف می‌کردند. آنها همین یکی دو جمله را می‌گفتند و باقی هر چه دلشان می‌خواست تحویل آنها میدادند.

دو چیز بین ایرانیان از دیرباز از اهمیت بالایی برخوردار بود: معلم و کتاب قرآن

برای معلم و استاد، آنها ضرب المثَل داشتند و دختران خود را با این مثالها بزرگ میکردند:


"جور استاد به ز مهر پدر"

کسانی که شایعه سازی میکردند هم از هر دو این مهم در جایگاه مردمی استفاده می‌کردند و هر آنچه می‌توانستند بعد از آن با اضافه و کم کردن تحویل مردم می‌دادند.

بعد از آن هم که مردم منتظر شنیدن خبرها در کوچه و خیابان نبودند به یک نحوی آنها را آگاه میکردند. مثلا در نانوایی ها، در تاکسی که مینشستند و یا حتی در روضه های خانگی که میگذاشتند.

جریانی که امروز تعریف میکنم مربوط به اتفاقاتی هست که در شهرداری مشهد و حوزه فضای سبز آن اتفاق می افتد. یعنی چند دهه هست که روی آن کار می کنند و هنوز هم ادامه دارد. ما در محله ای قدیمی از شهر مشهد زندگی میکردیم. این محله خیابان های اجاره نود ساله وقفی آستان قدس بود که هنوز انقدر ماشین رو نشده بود. یک طرف آن استانداری بود و طرف دیگر آن پادگان و گمان نمیکردیم تا مدت ها خیلی ماشین داشته باشد. همین باعث شده بود برف این محله دیرتر از برف محلات دیگری مثل پاسداران که ارگ مشهد بود، آب شود. این که میگویم تا اوایل دهه هشتاد و زمانی که ساخت و سازها به صورت آپارتمانی آنجا آغاز نشده بود، حاکم بود. یعنی شهر فضای سبز بیشتری داشت، و هنوز دالان های سبز سپیدار ملک آباد با مترو از بین نرفته بود. شبنم و مه در آن زمان هنوز معنی داشت و لااقل در این محدوده هنوز حضور داشت.

با آمدن مترو در شهر جریانات شهر عوض شد. دالان درختان سپیدار پر سرو صدا قطع شد. در برابر این تخریب زیست محیطی که جایگزینی نداشت مردم مقاومت کردند. لابلای این دالان درختان توت مثمر بود.

مردم شهر مشهد و اطراف آن تا توس و بعد از آن را با درختان سپیدار و توت میشناختند. اصلا شهر توث (توت) همین شهری بود که آرامگاه فردوسی هست. در مسیر کشفرود محله ای به نام نوغان داریم که اشاره به نوغان کاری و درختان ابریشم ایرانی داریم که اشاره به تنوع گونه های درختی میکند که با ابریشم کار و زندگی مردم را راه می انداختند.

هنگامی که بنا شد پادگان به پارک تبدیل شود و خیابان های اطراف آن تعریض و بزرگ شوند، برای خشکاندن چهار درخت توت باقیمانده لازم بود خبرپراکنی کنند. محله ما مرکز آماج شایعات بود. یک طرف خانه ما آپارتمانی بود که شوشتری مسئول مترو آنجا مینشست و یک طرف ما خانه بهرامی راننده تاکسی بود. زن آقای شوشتری پوشیه میپوشید و بهرامی روضه خانگی میگذاشت. آقای شوشتری، با اینکه بعد از ما ساکن آن محله بود طوری در خیابان می ایستاد که گویی سالها قبل از ما در آن محل ساکن بوده و بهرامی که ترک هم بودند طوری در محله روضه میگذاشتند که گویی با ایمان تر از آنها در آن محله ساکن نبود. بهرامی ترک زبان آخر کوچه ای مینشست که خانه جدا شده از آن قنات داشت. آنها با بافت قدیمی این خانه مشکل داشتند.

شوشتری سمت چپ خانه ما ساکن بود و بهرامی سمت حیاط پشتی خانه ما ظرف مدت کوتاهی حیاط خانه را به آپارتمان چهار طبقه تبدیل کرده بود و مشرف به حیاط شده بود. از آنجا که در شهرداری بودند، اول به جای پنجره پلیت گذاشتند وبعد از مدتی آن را برداشتند و پنجره کردند. بهرامی راننده تاکسی دیوار خانه ما را سوراخ میکرد. بهرامی شهرداری نظارت میکرد. بهرامی پدر هم برای درخت توت، هنگام برگ ریزان روضه میخواند. یعنی این درخت صد ساله اگر چهار تا برگ تو کوچه میریخت موجب ناراحتی و نگرانی بهرامی پیر میشد. همگی هم خانوادگی روضه میگذاشتند. موقع عید قربان گوشت قربانی پخش میکردند و عید غدیر و اینها سرشان میشد.

خوشی زیر دلشان زده بود. طوری که همه درختان توت و نانوایی سنگکی ها موجب ناراحتی شده بودند. عرصه و اعیان یکی از نانوایی سنگکی ها را یک یهودی خرید و آن را مشاور املاک کرد. این نانوایی سنگکی روبروی استانداری بود.

درخت توت جلو مغازه

آن یکی نانوایی سنگکی که به مسجد چسبیده بود، حذف نشد، ولی کارگری داشت که همیشه از درخت توت بین نانوایی و مسجد بد میگفت. خود ما هم با بهرامی جانماز آبکش بیشتر از آن ساکن نماندیم و پسر صاحبخانه میخواست مطبی بزرگتر بزند و به پول خانه ما نیاز داشت. تنها کسانی در آن محله ماندند که با درختان، بخصوص درختان توت مخالف بودند. آنها همگی خیابان عریض و طویل میخواستند و با پادگان مخالف بودند. پادگان و هویت فرهنگی آن محله را تغییر دادند و هنوز هم در حال کار فرهنگی روی هویت جدید محله هستند.

ردپای این تغییر هویت را در خود شهرداری میتوان یافت. آنجا که کارشناس فضای سبز حرف از آلودگی که درخت مثمر توت بومی مشهد و توس حرف میزند، همانجا میگوید که آن را با درخت توت ژاپنی عوض کنیم. از یکطرف میگوید که این درخت بومی است و در برابر سردی و خشکی دوام آورده است و از یک طرف میگوید که آلودگی داشته و اگر مردم توت را خیلی دوست دارند، آن را با توت ژاپنی عوض کنند. این ها در نوشته عیان است که تناقض دارند، ولی در عمل چرا اینطور میشود؟ دلیلش این است که در کنار حذف چیزی که مردم دوست دارند و به آن نیاز دارند مقاومت هم صورت میگیرد که آن را با خبرپراکنی، متحد و با زور به انجام میرسانند.

عرصه و اعیان اموال ایرانیان

بررسی تاریخ نشان می‌دهد دشمنی با ایران و تلاش برای تجزیه آن یک راهبرد ثابت بیگانگان بوده است. در دوره‌های قاجار و پهلوی بخش‌های وسیعی از خاک کشور جدا شد، اما بزرگ‌ترین دستاورد دفاع مقدس 1359-1366 (جنگ ایران-عراق) این بود که برای نخستین بار در سده‌های اخیر با وجود جنگی هشت‌ساله حتی یک وجب از خاک ایران از دست نرفت و نقشه تجزیه ناکام ماند.
به نظر میرسد سیاستمداران و قانونگذاران ما که در قوانین برای حفظ ایرانیان تلاش میکنند، به عرصه های اقتصادی که میرسند، آنقدر به سادگی منافع ایرانیان را از بین میبرند که پنجره ای همیشه بازی برای ضربه خوردن ایرانیان خارج از کشور و داخل کشور، از این جهت باز است. مثال آن جریان کرسنت است.
از زمانی که موضوع قرارداد ایران با شرکت کرسنت پترولیوم به یک چالش حقوقی تبدیل شد ، نام ساختمان لندن بر سر زبان ها افتاد. در لندن ساختمانی به نام «خانه شرکت ملی نفت ایران» قرار دارد که از دهه 1970 میلادی (1348 شمسی) در تملک این شرکت بوده است. پس از آنکه شرکت کرسنت موفق شد در داوری بینالمللی از نظر حقوقی درخواست خسارت کند، بنا به آخرین اعلام رسمی متاسفانه مصادره آن قطعی شده است. البته این ساختمان تنها چالش حقوقی بین الملل ایران نیست. مورد بعدی زمین تنیس استقلال است که در ادامه مطرح میشود.
لایحه جدید درباره ایرانیان خارج از کشور
این لایحه اما یک تعریف جدید ارائه کرده و ‘ایرانی خارج از کشور’ را چنین تعریف کرده است: آن دسته از اتباع ایرانی که مقیم خارج از کشورند—چه اقامت دائم، چه موقت، مثلاً برای تحصیل یا کار.
در لایحه سعی شده مزایای پیش‌بینی شده، تبعیض‌آمیز نباشد و به ایجاد تکلیف منجز برای دولت منجر نشود. برای مثال، در مورد جذب نخبگان مقیم خارج، دولت موظف به استخدام آن‌ها نیست و مشابه آن تکلیفی برای جذب نخبگان داخل کشور نیز وجود ندارد. بر اساس مجموعه وسیعی از قوانین و مقررات که از دوران قاجار تاکنون تدوین شده، ما اولویت تابعیت ایرانی را بر سیستم خون گذاشته‌ایم.
اگر یک ایرانی در خارج از کشور علیه یک شهروند ایرانی جرم انجام دهد، نمی‌توان انتظار داشت که وقتی به ایران می‌آید، با او برخورد نشود یا ممنوع‌الخروجش نکنیم. اگر هم فردی در خارج از کشور جرم کرده و اقامت آنجا دارد و شاکی خصوصی در ایران شکایت کند، بر اساس مقررات کنوانسیون اینترپول، اعلان قرمز صادر می‌شود تا این متهم در هر جای دنیا شناسایی و به ایران بازگردانده شود.
نمی‌توانیم هم سیستم خون را اجرا کنیم و تابعیت کشور دیگر را نپذیریم، و هم سیستم خاک را عملی کنیم. این تناقض‌ها، همانند صغرا و کبرا، با هم در تعارض قرار دارند.
 افرادی که پیش از لازم‌الاجرا شدن این قانون به طور غیرمجاز خارج شده‌اند، فارغ از سایر وضعیت‌ها، مشمول مجازات نمی‌شوند. البته این استثناء فقط شامل خروج‌های گذشته است و کسانی که بعد از اجرای قانون به صورت غیرمجاز خارج شوند، همچنان ممکن است تحت پیگرد قرار گیرند.


______________


A study of history shows that hostility towards Iran and attempts to disintegrate it have been a consistent strategy of foreigners. During the Qajar and Pahlavi periods, large parts of the country were separated, but the greatest achievement of the 1970s-1987 Holy Defense (Iran-Iraq War) was that for the first time in recent centuries, not a single inch of Iranian territory was lost despite an eight-year war, and the plan for disintegration failed.
It seems that our politicians and legislators, who are trying to protect Iranians through laws, are so easily destroying Iranian interests in the economic arenas that a window is always open for Iranians to be hurt abroad and inside the country, in this regard. An example of this is the Crescent Movement.
Ever since the issue of Iran’s contract with Crescent Petroleum Company became a legal challenge, the name of the London building has been on everyone’s lips. In London, there is a building called "National Iranian Oil Company House", which has been owned by the company since the 1970s (1348 AH). After Crescent Company succeeded in claiming damages in international arbitration, its confiscation has unfortunately been finalized, according to the latest official announcement. Of course, this building is not the only international legal challenge Iran has faced. The next case is the Esteghlal tennis court, which will be discussed below.

New bill on Iranians abroad
The bill, however, provides a new definition and defines ‘Iranians abroad’ as follows: those Iranian citizens who reside abroad—whether permanently or temporarily, for example, for study or work.
The bill tries to ensure that the benefits envisaged are not discriminatory and do not lead to the creation of an unnecessary obligation for the government. For example, in the case of attracting elites residing abroad, the government is not obligated to employ them, and there is no similar obligation to attract elites within the country. Based on a vast set of laws and regulations that have been developed since the Qajar era, we have given priority to Iranian citizenship over the blood system.
If an Iranian commits a crime abroad against an Iranian citizen, we cannot expect that when he comes to Iran, he will not be treated or banned from leaving. If a person commits a crime abroad and resides there and a private plaintiff files a complaint in Iran, a red notice will be issued based on the provisions of the Interpol Convention so that the accused can be identified anywhere in the world and returned to Iran.
We cannot both implement the blood system and not accept the citizenship of another country, and implement the soil system. These contradictions, like the small and the big, are in conflict with each other.
People who have left illegally before this law came into effect will not be subject to punishment, regardless of other situations. Of course, this exception only applies to past exits, and those who leave illegally after the law was implemented may still be prosecuted.